جلسه خانه کودک

مدیر بیچاره : امسال باید سعی کنیم توی کلاسها دقیق و هدفمند رفتار کنیم. از همه گروهها می خوام بچه هایی رو که به هیچ وجه حاضر به درس خوندن و قابل کنترل نیستن به ما معرفی کنن. ما باید این بچه ها رو جدا کنیم و براشون تمهیدات خاصی اتخاذ کنیم.
مربی داوطلب1: میشه بفرمایین تمهید خاص مثل چی؟
مدیر بیچاره : اینو شما مربی های داوطلب باید بگین. مثلاً ممکنه اگه ساعتای نقاشی و هنر و بازی این بچه ها رو بیشتر کنیم در کنارش به کلاسهای درس هم علاقه نشون بدن.
مربی داوطلب2: ببخشید ولی اینجوری ممکنه بقیه بچه ها فکر کنن اگه رفتار بدی داشته باشن می تونن برن توی اون کلاسایی که ساعتای لذت بخش بیشتری داره.
مدیر بیچاره : واسه همینه که میگم شما مربی های داوطلب باید راه حلی برای این بچه های ناسازگار پیدا کنید. این بچه ها کلاسها رو مختل می کنند و درصد قبولی  و میانگین نمرات رو میارن پایین و اونوقت نمی تونیم لزوم ادامه فعالیت موسسه رو برای مراجع ذیصلاح توجیه کنیم.آخه از بچه ای که معدل نمراتش 8 شده چه جور میشه دفاع کرد؟ اینا عملکرد ما رو غیرقابل دفاع می کنند.
مربی داوطلب1: درواقع  این بچه ها باید  اخراج بشن؟ آخه اینا بچه های عادی نیستن. اینا بچه هایی هستند با گره های کور و مشکلات خیلی عجیب. این طفل معصوما توی شوش و دروازه غار مامن دیگه ای ندارن!
مدیر بیچاره :ببینید عزیزای من، منم مثل شما شرایط این بچه ها رو می دونم. اینا شناسنامه ندارن، تلویزیون ندارن، وسیله سرگرمی ندارن، هیچ مدرسه ای قبولشون نمیکنه چون مدرسه ای برای بچه های کار وجود نداره، اینا میان اینجا فقط به خاطر چند ساعت امنیت و آرامش همین. اما اگه بزه کارای ناسازگار کوچولو رو جدا  و اخراج نکنیم زحمت همه ما رو به باد میدن. پرداختن به این بچه ها و ریشه یابی مشکلاتشون امکانات خیلی خاص تری می خواد که ما نداریم وگرنه دلیل بودن ما چیزی جز این بچه ها نیست.
----------------------------------
اخراج یک کودک از تنها مدرسه شهر! برخورد حذفی قاطع با کودکان 4 تا 15 ساله. حتی NGOهای ما توان مدارا با این شیطانهای کوچولو رو ندارند. نمی تونم به خودم لعنت نفرستم. این بچه ها فرشته های بزه کارن. هیچ کس پشت و پناهشون نیست. هیچ سهمی از این شهر بزرگ ندارن و ... وقتی از کوچکترین و غیررسمی ترین انجمن های مدنی اخراج میشن، چرا نباید فردا روز که بر و بازویی پیدا می کنن تو دهن تک تک ما بزنن؟ چرا نباید رو ماشینامون خط بندازن؟ چرا نباید سر ماها کلاه بذارن. این فرشته های بزه کار کوچولو رو هیچ کس توی دنیا دوست نداره (حالا به هر دلیل، نبود بودجه، نبود سازماندهی اجتماعی و... ) و این تلخ ترین واقعیتیه که ممکنه زندگی توی صورت آدم تف کنه.
----------------------------------
پی نوشت: از تلخی تمامی دریاها در اشک ناتوانی خود ساغری زدم .

 

/ 28 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آفتاب پرست

کاش آدمانی دریا دل برای درک " آنگونه که باید " این بچه ها وجود داشته باشند و وجودشان را نشان دهند... راستش متاسفانه منم یه تجربه توی این مایه ها داشتم. اما همان اشک ها که میگویی امانم نداد که بفهممشان... مستدام باشی رفیق...

امید

آره رها جان ... ما مغزمون فرار کرد رفت متاسفانه ! ولی خانوم دکتر . سر تا پای نوشتت برانگیختن حس همدردی با اون بچه هایی که می خوان اخراجشون کنن ! ... خوب مام میگیم واسه این آنتی سوشال ها خیلی دل نباید سوزوند . برای کودکان کار باید دل سوزوند اما نه واسه اونی که نمیذاره تو کودکان کار تو کلاس درس بخونن ! ... البته شاید چون من یه بچه خرخون مشمئز کننده بودم اینو میگم ! .. اما خوب , فکر نمی کنم اشتباه کنم ! شما نگفتی که تمام کودکان کار جامعه ستیز میشن , اما توجیه کردی یه جورایی کار اونایی رو که تو دهن ما می زنن ! ... اون با شعورهایی که شرایط مشابه داشتن اما گلیم خودشون از آب میکشن بیرون (که اکثریت هم هستن ) از معادله حذف کردی !

حسن شفیعی

وقتی بستر فراهم نباشد تلاش ها کمتر به ثمر می رسد بچه ها مدت کمی در کنار ما هستند ونزدیک 18 ساعت کنار خانواده و جامعه ی طاعون زده ی ما پس در مدت پنج شش ساعتی که کنارشان هستیم باید بیشترین تاثیر را بر آنها بگذاریم تا به شناخت برسند. سپاس از مطلب شما

بهداد

فرد مرکوری که ایرانی الاصله، اسم اصلیش هم فرخ بوده و پدر و مادرش از پارسیان هند بودن. البته این ترانه "دِ وال" از "پینک فلوید"ه.

سماء

همه عقده ای بزرگ میشن خانوم.... حالا بعضیا بیشتر... اگه به ابتدای یه آدم بد نیگا کنی میفهمی اونم یه فرشتهء کوچولو بوده ولی عقدهء درونیش باعث شده بشه آدم بدهء روزگار... اوصولا" آدم بدا فکر میکنن کارشون خوبه چون خوبی براشون اونجوری تعریف شده و ما هم از همون بچگی به جای اینکه براش خوبی رو تعریف کنیم طردش میکنیم... و این چرخه ادامه دارد... باشد که رستگار شوید... هیچ نسلی بی عقده نیست...

فرواک

[ناراحت] هیچ وقت نتونستم به شون نزدیک بشم. حتا برا یک صحبت کوچولو.

منیره

عکس پروفایلت ُُ دوست دارم . ولی خودتو بیشتر .

یه دوست ....

....کم کم داشتم فراموش دردم را.. دردش را ... فقط به اندازه یک دیوار فاصله دارم با فرشته کوچک گناهکاری که امروز دوست دارد که تمام نداشته هایش را در فرزندش پیدا کند ، خلق کند.... اما مگر می شود نان حلال خورد از گندمی که آبش نفرین شده بود... ایکاش جایی می شد کفگیر برداشت و تمام خوب و بد و زشت و زیبا رو دوباره با هم پخت.... دنیایی یک دست و زیبا.... بگذریم....