همینطوری

همه آدم ها اینطوری نیستند که بتوانند تکلیف مسائل را یکسره کنند. حالا هر مسئله ای می خواهد باشد؛ مسئله مالی، عاطفی، عوض کردن شغل یا خانه. قرار هم نیست همه بتوانند اینطور باشند یا معلوم نیست اگر اینطور باشند دنیا جای بهتری برای زندگی بشود یا خودشان احساس بهتری پیدا کنند. گاهی آدم ها در درون خودشان ترجیح می دهند یک غم عمیق یا یک مشکل جدی داشته باشند که لااقل اگر دیگران برایشان دلسوزی نمی کنند خودشان دلشان برای خودشان بسوزد و البته شاید هم این یک تصور احمقانه ای است که من از آدم های دور و برم دارم. به هرحال من حالم به هم می خورد از این داستانهایی که استخوان لای زخم می شوند در زندگی آدم. تا جایی که می شود یا یک قضیه ای را حل می کنم یا با لگد می زنم همه چیز را به هم می ریزم. همچین با سر می روم توی دل روابط انسانی یا مسائل کاری یا پروژه های مالی. بعد این همسی من اغلب از دست من سکته می کند مخصوصاً حین داستانهای مالی و همان موقع که داریم کاری انجام می دهیم هی به من می گوید تو واقع بین نیستی، تو ... تو... تو... در مورد روابطم با آدم ها می گوید خیلی سخت می گیری یا خوب تلاش نمی کنی . البته که درست می گوید یعنی منطقی می گوید. اما توی زندگی ماها منطق همه جوابها را در آستین مبارکش ندارد. من فکر می کنم ما که آدم های پشت و پیراهن داری نیستیم، هیچ زمانی نیست که بتوانیم بدون هول و هراس یک کار اساسی برای زندگیمان انجام بدهیم. هی باید دستمان را بگیریم روی زانوی لاجون خودمان و هی مسائل زندگی را هندل کنیم. هندل کردن مسائل زندگی گاهی خیلی هول و تکان به همراه دارد اما خوب آدم باید تکلیفش را با مشکلات یک جوری یکسره کند هرچند ریسک بالایی داشته باشد .بلاخره یک پایان وحشتناک بهتر از یک وحشت بی پایان است و من اجازه نمی دهم هیچ مسئله ای برای مدت طولانی بچسبد به یقه ی زندگی من و استخوان لای زخم بشود، مگر اینکه خودم تصمیم داشته باشم یقه زندگی را ول کنم. پس ریسک می کنم و نمی ترسم چه در مسائل مالی چه روابط انسانی و چه هر قصه ی دیگری.

/ 24 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محمد رضا ابراهیمی

سلام شجاعتت در کل قابل تحسینه. چرا که آدمهای جسور می تونن شیرجه بزنن تو دل مسائل. حالا لزوما هم پیروز نمی شن. اما یه جوری می شه بالاخره. بعضی مسائل رو هم واقعا نمیشه حل کرد باید کنج دلت بذاریش آبش بدی یا بعضی وقتا چپ چپ نگاش کنی. خودم محافظه کارترم توی این مسائل. علی الخصوص مسائل روابط انسانی

نِد نیک

تحلیل خیلی جالبی بود. من هم سعی می کنم قضایا را تموم کنم. اما بعضی تموم شدنها یک طرفه نیست. بعضی تموم شدنها با ی سری دلایل و مدارک یا پیش فرضهاست. حالا اگر طرف دیگه قضیه بیاد و با ی سری دلایل و مدارک دلایل و مدارک تو را باطل کنه می بینی که هنوز میشه ادامه داد. اون غم بزرگ ی جور افسردگیه. منم بعضی وقتها گرفتارشم. زمانهایی که دقیقا هیچ کاری نتونم انجام بدم به جز صبر کردن ی برهه زمانی. ممکنه در اون لحظات کمی خودم را درگیر غم کنم. اندیشه هات در این پست برام جالب بود.از اون ادمهایی که خوشم میاد باهاشون معامله کنم و قرارداد ببندم[چشمک][مغرور]

سايه

دارم به ارنباط عنوان مطلب و خود مطلب فكر مي كنم ... به خدا ريسك كردن و نترسيدن و با سر رفتن توي دل مسائل و مشكلات همينطوري هم نيست ها !!

پیانیست

با ترنج موافقم به شدت...[گل]

مرز روشنی

دوست عزیز سلام: شما نه تنها کامنت ها رو جواب ندادین بلکه پست بعدی تون هم دیر شده! لطفا سریعتر اقدام کنین. [لبخند]

درخت ابدی

استخوون لای زخم نباید بمونه و باید درش آورد، حتا اگه داد آدم به فلک برسه.

نگارنده

جناب درخت ابدی، اگر مسکنی برای درد ناشی از درآوردن استخوان لای زخم پیدا کردی یا سراغ داری بده که نیاز مندیم

محمد...

مثلی محلی میگه کرده پشیمان بهتر از نکرده پشیمانه... یعنی ریسک هم جزیی از زندگیه که اگر با سعی وتلاش قاطیش کنی حتما موفقیت داره هرچند اولش حتما هزینه هم داره

درخت ابدی

به نگارنده: ما که معمولا از گذشت زمان هزینه می‌کنیم.

نیلی

منم همین طوریم دوست دارم تکلیف قضیه رو سریع یه سره کنم