من از کجا ... عشق از کجا

می بینید، نمی گذارند آدم دهنش را ببندد و غرغر نکند. مثلاً می خواستم این پست سفرنامه مالدیو باشد. اما خوب، آقای گابریل گارسیا مارکز عمرش را داد به شما.
هر چه خاک ایشان است بقای عمر شما و ادب دوستان سینه چاک این دیار باشد ان شالله. دیده اید این داغ الیم چه خروش و ولوله ای در جان شیخ و شاب انداخته؟ فیس بوک؛ وایبر، روزنامه ها .... هم همه ی وامارکزا دنیا را برداشت، حتی اس ام اس ها هم مارکزی شده.
خوب چرا که نه؟ همه "صد سال تنهایی" دوست دارند، "پاییز پدرسالار"، "عشق در سال وبا"، "گزارش یک آدم ربایی" (با تب سبز) و .... "خاطره دلبرکان غمگین من" را هم همه خوانده ایم. سپاس مرخدای را عز و جل که صحنه های اروتیک رمانها در نسخه فارسی حذف شد که به زور هم شده ما به بهشت آن دنیا چپانده شویم. به هرحال هیچ کس بهتر از وزارت ارشاد صلاح من و شما را نمی داند.
شهرت مارکز به خاطر رمان صد سال تنهایی است؟ جایزه نوبل را برای همین کتاب گرفت. با همین کتاب در ایران و جهان محبوب شد. شهره شد، پر آوازه شذ، اما ....

من و شما را چه به مارکز اگر "بهمن فرزانه" ی عزیز صد سال تنهایی را ترجمه نکرده بود؟

بهمن فرزانه  سال پیش بعد از سالها جلای وطن، به ایران برگشت و در سوز و سرمای 17بهمن ماه، باد او را برای همیشه با خود برد. 
یکی از دوستان اس ام اس داد مراسم ختم در مسجد پیامبر اعظم است. خیابان شریعتی نرسیده به پالیزی. به محل کارم نزدیک بود. با همان دوست دو نفری رفتیم. فکر می کنید چه خبر بود؟

هیچ خبر. هیچ خبر. هیچ خبر.

با اعضای خانواده مرحوم و یکی دو انتشاراتی و چند نفر ادبیات چی جمعاً  چهل نفر در آن مسجد نبود، اصلا چرا چهل نفر؟ سی نفر هم نبودیم.
رسانه ها هم خفه خون گرفته بودند. تنها ختمی بود که دیدم در مسجد زنانه و مردانه جدا نبود چون به زور دو ردیف صندلی پر شده بود.
یکی نی می زد و یکی شعر می خواند و من هم فقط محو خلوتی مجلس بودم. شاید هم مجلس خلوتیان که می گویند همین بود.

برای همین وقتی هیاهوی به راه افتاده برای مارکز در ایران را می بینم نمی توانم اسمی جز ابتذال برای آن بگذارم. این رفتارها مبتذل است. واقعاً مبتذل است. ما کجا و مارکز کجا؟ ما کجا و  بهمن فرزانه کجا؟ ما کجا و عشق به آدم ها کجا؟ ما کجا و قدر شناسی کجا؟

این مصیبت منحصر به فردی است. ابتذال فرهنگی خاص خودمان که نام دیگری برایش پیدا نمی کنم.

/ 21 نظر / 43 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بهارک

ای خدا چطور شد که اسمم یادم رفت. من بودم کامنت قبلی. تو کجایی. وایبر داری و پیامهام بهت دلیور میشه ولی صدایی ازت در نمیاد. اینجور که پیداست خوبی. از پست بعدیت میشه فهمید. هر چند وقت یه بار خبری از سلامتیت بنویس. راضی ام ازت.

میله بدون پرچم

سلام با همه این هیاهوها باز هم من در محل کار از 10 نفر آمار گرفتم که 9 تاشون نمی شناختند...از تیراژ کتاب ها معلومه چه خبره. مابه التفاوت تیراژ کتاب و حجم تراکنشات و تراوشات اسمسی و فیسبوکی می شود: کشک! هرچه این کشک بیشتر باشد آن ابتذالی که اشاره کردید زننده تر می شود.

ققنوس خیس

خانوم بهارک! البته که بنده شما را نمیشناسم، با اینکه من هم از بچه های همین وبلاگستان هستم. اما اکنون به عنوان یکی از اعضای این وبلاگستان نشان درجه ی یک افتخار، آگاهی، دانایی و پیشگویی را بر گردن شما میآویزم، به خاطر اینکه میتوانید به صورت مستند اعلام کنید که مارکز را دوست نداشته اید و ندارید! آفرین ها بر شما باد.. اما در مورد خودم و احیانن ملتی که اینجا اعلام کردن که نویسنده های دیگه ای رو بیشتر از مارکز دوست دارن عرض کنم که ما چیزی برای اثبات کردن نداریم، و اگر هم چیزی گفته ایم، حرف بوده که خودش باد هواست... و از این بابت معذوریم. و از این بابت هم میتوانید بیشتر افتخار کنید به خودتان... شاد باشد :)

بهارک

خوشحالم که در دوست نداشتن مارکز شرکایی دارم... نمیتونستم هیچ جا بگم دوست ندارم. دوست دارانش زیادی دوستش دارن.

بهارک

اگر متن کامنتم طوری بود که کسی از حرفم ناراحت شده معذرت میخوام ازش. چه کسانی که ناراحتیشون رو اعلام کردن و چه کسانی که نگفتن.

منیر

خب من چه کاره بیدم این وسط وقتی قصارهای مارکزی رو با اسپری همه جا می نویسن نیکا ؟ اصن من فکر میکردم یکی از معضلات فرهنگ و ادب پارسی امروز اینه که متولی نداره . شاید برای اینه که بدون این که بخوام مقایسه می کنم معنای تولیت ادبیات رو که در دبیرستانهای اینجا شاهدش هستم با سرزمین ناز مادری ام . ربط اون حرفم هم با حرف قبلی خودم بود . که من در چنین رخدادهایی که شما از مردم انتظار داری ( همان مردم مورد هدف شما ) همان مردم رو مقصر نمی بینم . من تا همین پیش از خواندن جواب کامنت تو گمان میکردم اوضاع حرمت گذاری نویسندگان و مترجمان زنده چندان چنگی به دل نمیزنه . و حرف ناقابلم هم همین بود که چه انتظاریه در پاسداشت مرده ای که تازگی ها هم آمده بود ایران . اما الان خیلی خوشحالم که شما میگی متولی هست و پاسداشت چنگی هم به دل میزنه . وقتی شما میگی میزنه لابد میزنه .

منیر

معترفم که وقتی اون چند تای اولی رو می نوشتم به شدت از دعوای بچه گان فیس بوکی به هم رنجیده بودم . و اصلن از این که هر اتفاقی توی دنیا می تونه مردم ما رو بی رحمانه و کودکانه مقابل هم قرار بده و مثل دشمن بعثی با هم برخودر می کنند انگشت به دهانم به حضرت عباس . ........... امروز شنیدم که خانم پارسی پور میگفت مارکز واسه خاطر تاثیری که از هزار و یک شب گرفته ( به گفته خود مارکز ) بین ایرانی ها هواخواه زیاد داره . ....... عذر پر گویی عزیز . باش تلاش کنم نظرم رو واسه خودم نگه دارم [لبخند]

منیر

باش غلطه . منظورم باس بود یعنی بایستی .

بهارک

منیر تو کجایی اصلا؟ تو همون که گفتی هم تازگیا پیدات نیست خوب.

بهارک

نیکا جان خودت هم در ضمن کجایی.