باجت گمشده

گمشده است. کیف پولم را می گویم. کجا؟ نمی دانم. این «کجا؟» سوال احمقانه ای است که اغلب از آدم می پرسند. اگر می دانستم کجا گمشده که دیگر گم نشده بود. قابل شما را ندارد،یک کیف چرم قهوه ای بود که سه چهار سال پیش در حراج  چرم مشهد بابت خریدش چهل یا پنجاه تومان پیاده شده بودم.
محتویات کیف:

  1. دو عدد کارت عابر بانک خودم که در یکیشان پشیزی پول نیست.
  2. دو عدد کارت بانکی همسرم. بله! چی فکر کردید؟ می دانم، این از مصادیق خشونت علیه مردان است. هر چند من فمنیست نیستم اما توانسته ام دستاوردهای ارزشمندی برای جماعت نسوان به ارمغان بیاورم. هر دو کارت بانکی همسرم را به یغما برده ام و البته این حقیقت که همسرم پنج ماه است حقوق نگرفته چیزی از ارزش کار من کم نمی کند. بابت کارتها جای نگرانی نیست. بانکداری اینترنتی سرعت شما را از سارقین احتمالی بیشتر می کند. بلافاصله موجودی کارتها را خالی کردم.
  3. یک کارت اعتباری که یار غمخوار من بود و بار بی پولیهای من را مشفقانه به دوش می کشید.
  4. 40 یا 90 هزارتومان پول نقد. دقت را حال می کنید؟ می دانم دوبار از عابربانک پول گرفتم اما اصلا نمیدانم چقدر خرج شد چقدر ماند و یا چقدر از قبل پول در کیفم بود.
  5. دو عدد کارت عضویت باشگاه ورزشی. بهتر که گم شدند. عکس روی این کارتها خیلی زشت بود یعنی خداوکیلی از صاحب عکس بدتر بودند. فردا که می روم باشگاه این ننگ تاریخی پاک می شود.
  6. تلخ ترین جای ماجرا! کارت عضویت آرایشگاهم. به مدد این کارت ویژه، هر ماه با مبلغ ده هزار تومان (به جای سی و پنج هزار تومان) ناخن های دست و پایم را صفا می دادم. با توجه به نرخ حقیقی این خدمات یعنی حداقل سی و پنج هزارتومان متاسفانه منبعد ناخن دست و پای من و گربه سانان فرق چندانی باهم نخواهد داشت.
  7. کارت ملی! به فال نیک می گیرم و گم شدن ملیت اولمان را نویدبخش ردیف شدن ملیت جدید تعبیر می کنم. یعنی می شود ما عطای این مرز پرگهر را به صاحبان ملوسش ببخشیم.
  8. یک شعر تایپ شده. دومین مطلب از اولین وبلاگم. شعری از یک دوست قدیمی که این روزها پاک از هم بی خبریم ولی شعرش را بافونت 5تایپ کرده بودم و زیر تلق شیشه ای کیفم بود.
  9. عکس همسر نازنینم با موهای فرفری و ریش قرمز و نیش باز. نمی دانم چرا در تمام عکس های پرسنلی به پهنای صورت خندیده است. آخر عکس پرسنلی جای خنده است؟ نیشت را ببند مرد حسابی. عکس را اما همپای اصل دوست داشتم.
  10. دو نامه ی عاشقانه. یک نامه از همسرم که الان حسرت می خورم چرا بیشتر نخواندمش و دیگری نامه ای از یک غریبه. یکبار در یک کافه روبرویم نشسته بود. از ظهر تا عصر. تمام مدتی که ناهار می خوردم به این فکر میکردم که کاش با هم ناهار می خوردیم و راجع به موضوعی هرچند مهمل و مزخرف حرف میزدیم و من رنج در سکوت غذا خوردن را با یک مکالمه هرچند چرند تاق می زدم. تمام این مدت داشت چیزی می نوشت. بعد یک دختری آمد و روبرویش نشست و من دیگر تصویرش را نداشتم. وقتی داشتم می رفتم بلند شد و نامه را به من داد. نامه ی جالبی بود. مرا و کارهایم را توصیف کرده بود. یک جای نامه نوشته بود: زیبا نیستی اما به چشم من زیبایی. برای یک زن جمله ی ویران کننده ای است (مگر اینکه به اندازه ی من بیخیال باشد). ممکن بود بنویسد: زشتی اما تودل برو هستی یا مثلاً عجب بدقیافه ی با نمکی هستی... بعد هی نوشته بود برای همین لحظه و در همینجا دوستت دارم و تکه ای از مرا با خود می بری و ...! جل الخالق! چه جسارتا! به هرحال آن نامه را هم دوست داشتم.شرط می بندم طرف وبلاگ نویس بود.
  11. کارت مترو، کارت تلفن، کارت بیمه SOS و کارت پرسنلی. کارت عضویت کتابخانه
    هم بود که حیف شد.
    یادم نمی آید چه چیز دیگری در کیف بود. به هرحال محتویات را که مرور می کنم می بینم بار عشقی ادبی کیف از بار مالی آن بیشتر بود. باخود تصور می کنم یابنده راجع به صاحب کیف چه فکری می کند؟
    کاش پیدا شود به خاطر نامه ها و البته کارت آرایشگاه.
/ 25 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فرزانه

فمینیست نبودن و دست و پای افغانی ها و نامه عاشقانه تو کیف پول و ... خوب اصلا ولش کن یهو دیدی پیدا کننده آورد پسش داد[خنده]

یه مرد امیدوار

یکی از کابوس‌های من همین گم شدن کیف پول است. صرفا بخاطر گرفتاری‌های اداری برای دوباره گرفتن کارتهایی که نمی‌شود هر روز همراهشان نداشت (و طبق قوانین مورفی سال به سال هم شاید استفاده نشوند اما همان ساعتی که می‌گذاریشان در خانه تا نکند گمشان کنی، دقیقا همان روز یکی آنرا ازت می‌خواهد)

مهرگان

ینی خداوکیلی مصیبت وارده را ازین زیباتر میشد نوشت؟ [چشمک] اما همه اش به کنار حیف از نامه ی آن غریبه که چقدر دستمایه ی خنده میشد! زیبا نیستی اما به چشم او ... کارت آرایشگاه المثنی بگیر![نیشخند]

رها

از اون پستهای دوست داشتنی برای من! اولا متاسفم از گم شدن کیفت. بنده هم یه شونصد بار کیف گم کردم و خیلی از این اتفاق بدم میاد! درمورد کارت بانکی همسرت اینکه این چیزی به حماعت نسوان اصافه میکنه یا نه ؟ ولی فکر میکنم یک زوج منطقی و درست یه چیزهای مشترکی دارن و یکی از اونها حساب بانکی است! حالا شما کارتش رو داشتید فرقی نمیکنه! و اما نامه آن غریبه، فوق العاده بود. شک نکن که نویسنده بود! در مورد 7 یک آمین باید بگویم! و اما چندی پیش یکی از دوستان چمدانش را در فرودگاه از دست داده بود- یعنی تو بارها نبود- رفته بود در مرز سکته و وقتی ازش محتویات چمدان رو پرسیذن و اون هم جواب داد یه نگاهی بهش انداختن و گفتن: اینها که همش غذاست!! و اونم عصبانی شده گفته" پرایس لس!! با خوندن پاراگراف اخرت یاد خاطره این دوست افتادم و میبینم واقعا کیف پولت ارزش معنوی بالایی داشت و حیف برای اونها. هرچند این روزها واقعا یک هزار تومن هم از دست بدی دردناکه! ولی شاید اون نامه ها و شعرها نبودشون خیلی دردناک تر باشه

سفینه ی غزل

نیک نیک جان.. یعنی این کیف پول برای کسی که قدرش را بداند از هر گنجی با ارزش ترست... من بودم پس نمی آوردم.. گفتی کجا گمش کرده بودی؟[لبخند] آخه تو چرا این همه قشنگ می نویسی؟[گل]

کهکشان

میخواهی گل ریزون راه بیندازیم برایت کیف بخریم..البته مابقی محتویات رو خودت تهیه من به استثنا نامه عاشقانه...ان را هم برایت می نویسیم...به وفور اما بدون کاست شدن از ارزش محتوای نامه.[قلب]

محمد...

همه این چیزها ، کارت و عکس که دوباره صادر میشه وغصه نداره .....فقط نامه غریبه است که بهتر گم شد چون صاحبش هم همینو میخواسته ..

سايه

چقدر اين پست عالي بود...[گل]

مرز روشنی

قرار بود این "باجت" گمشده را توضیح دهید؟ امیدوارم که پیدا شده باشد.