چرا عاشق تهرانم؟

مدتی بود به جد روی پروژه زندگی خارج از تهران فکر می کردم. مقصد انتخابی استان گلستان بود. حالا به چه دلیل بماند. با خودم گفتم ساعات کارم کوتاه میشه، زمان آزادم بیشتر و به سرگرمی هام می پردازم . تا اینکه یه ماموریت اجباری پیش اومد و بیست روز از تهران دور شدم. هرچند توی استان تهران بودم ، تازه کمی قدر عافیت رو دانستم. نه داروخانه، نه درمونگاه حسابی، نه کافی نت، نه فروشگاه به درد بخور نه حتی یه قنادی درست و درمون و نه حتی تاکسی! یه اوضاع و احوالی بود. هرچند محل کارم از لحاظ امکانات پذیرایی تکمیل بود اما پا که توی خیابون میذاشتم از سادگی بعضی مردم گریه ام می گرفت. آخه چقدر حداقلی زندگی می کنند مردم این مملکت! از غروب به بعد گرد مرگ توی کوچه و خیابون می پاشیدن و همین بیکاری عمومی باعث میشد که بعد از 5 روز اقامت، از شقرب تا مغرب اون شهر، همه شهروندان آمارت رو داشته باشن. تحرکات فضولانه و مداخله جویانه به وضوح قابل مشاهده بود. پیاده روی شبانه در خیابون معنای غریبی بود و برای خنده یک کتابفروشی هم وجود نداشت. واسه یه خرید کوچولو یا پیاده روی مسخره رفته بودم بیرون که دیدم توی سرمای غروب پاییز که انگشتای آدم یخ میزنه پسر بچه های طفل معصوم با دمپایی فوتبال بازی می کنند اونم روی یه آسفالت درب و داغون. به خاطر همین چیزاست که اصلاً دلم ایرانگردی نمی خواد. همه اش غصه دل آدم رو بیشتر میکنه. شبی که به تهران برگشتم دلم می خواست تمام پیاده روها و خیابونا و مغازه های این شهر رو ببوسم. همون خیابونای دور و بر محله مامان اینا که سالیان سال درش زندگی کردم. سالها هر صبح و شب ازش رد شدم اما برام هیچ اهمیتی نداشتن. بغل پارک نیاورون چندتا رستوران هست و یه قنادی به اسم قنادی صاحبقرانیه. به تهرانیای عزیز قویاً توصیه میکنم این قنادی رو از دست ندن. از دیدن مراسم تولد یه بچه توی یکی از این رستورانا داشتم بال در می اوردم . در و دیوار رستوران آذین بندی شده بود و پر از بچه هایی بود که با انواع وسائل بازی سرگرم بودن. نمی تونم بگم چه حس شعفی داشتم از دیدن مادری که می تونه توی یه رستوران درجه یک برای بچه اش تولد بگیره. حالا گیریم که مادران بچه ها باربی های منقش و سبک مغزی به نظر میرسیدند. بهتر از این بود که ببینی بچه های مملکتت رنگ پریده و رنجورن و مادرانی دارند که قامتشون زیر بار زندگی خم شده. سرتون رو درد نیارم فکر می کنم به یه سطحی از خودشناسی رسیدم. اونم اینکه ادعای علاقه به ساده زیستی و روشنفکری بدور از بورژوازی و ... از طرف بنده مزخرف محضه. آقا من عاشق زندگی با تمام امکانات، وفور کافه ها و رستورانها، همسایگان خوش لباس و خیابان های تمیز و فروشگاههای براقم. مهم نیست که خودم  بهترین ماشین رو سوار نشم اما زندگی توی شهری که ماشینای خیلی خوبی توی خیابوناش هست به من آرامش میده چون لااقل دغدغه گرسنگی و بدبختی همسایه رو ندارم.به نظر جز مراکز استانها باقی شهرها ول معطلند پس خدا رو شکر می کنم که در این عالم احتمالات ساکن تهران شدم .حتی اگه صبح 8دقیقه ای برم سر کار و غروب همون مسیر رو یک ساعت و بیست دقیقه توی راه باشم. حتی با ترافیک و هوای مزخرفش. با گشت ارشاد مزاحمش. با وفور حقه بازیها و انواع بی سامانیهاش. همینقدر که در این شهر مناسب حال هر تیپ آدمی یه کافه هست که بشه بی دغدغه توش یه نخ سیگار دود کرد غنیمته. همینقدر که میشه بی دغدغه تر از جاهای دیگه لباس پوشید، میشه شب توی پارک قدم زد؛ دوید و اصلاً تنها بود و حق انتخاب داشت برای رفتن به پارک قیطریه یا بام تهران یا هر جای دیگه. اینکه این شهر پر از قنادی های درجه یکه. از قنادی مسیحیا و  ارامنه که نزدیک عید پاک و شکرگزاری و ... پر از شیرینی های عجیب و غریب میشه تا قنادی های درجه یک یزدی و کرمانی و شعبه های نان و شیرینی تهران که محصولات مدرنش به بعضی استانداردهای جهانی تنه می زنه.از این همه رستوران عجیب و غریب، این همه مرکز خرید هرچند پر از محصولات چینی مزخرف و هفتاد برابر قیمت ... راضیم. اینکه غروبای بلا تکلیف رو میشه توی نشر چشمه گذروند یا یکی از چندین شعبه سرگرم کننده شهر کتاب، جای امیدواریه و نقطه قوت تهران نسبت به سایر شهرها محسوب میشه. اینکه میشه یه زن جوان تنها باشی که همسایه ها توی کارت سرک نمی کشند دلچسبه. اساساً از زنده بودن این شهر لذت می برم هرچند نایت لایف در تهران هم معنای غریبیه. اما روز که زندگی در جریانه. حالا گیریم این جریان مشوش و بی سر و سامانه. بلاخره به قول شاعر کوشش بیهوده به از خفته گی. اینه که من عاشق تهرانم . البته ناگفته نماند اگه در نقاط دیگه دنیا راهمون بدن این عشقو پیشکش می کنم به آب روان و نسیم خاطره. چرا که بر هیچ کس پوشیده نیست که با همه این احوال هنوز هم از شاهراهها تا کوچه پس کوچه این شهر، قد یک فریاد یا آواز هم جا نیست.

/ 30 نظر / 54 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سماء

ننننننننننننننننننننییییییییییییییییییییییییییییییییکا؟ حوصلم چایید..... هر روز میام اینجا ولی هنوز پست رو عوض نکردی! عوضش کن. خوندم خیلی هم موافق حرفات بودم موافق اون قسمت حرفاتم که یک آدمی که توی شرایط خوب بزرگ شده نمیتونه طعم نداری رو حتی در حد شعار گویی هم بچشه(دروغ چرا؟سخته!). ولی عوضش کن دیگه!زود باش...[ابله]

سماء

ننننننننننننننننننننییییییییییییییییییییییییییییییییکا؟ حوصلم چایید..... هر روز میام اینجا ولی هنوز پست رو عوض نکردی! عوضش کن. خوندم خیلی هم موافق حرفات بودم موافق اون قسمت حرفاتم که یک آدمی که توی شرایط خوب بزرگ شده نمیتونه طعم نداری رو حتی در حد شعار گویی هم بچشه(دروغ چرا؟سخته!). ولی عوضش کن دیگه!زود باش...[ابله]

امین

راستش و بخوای دروغ چرا؟ تا قبر آآآ! ما هم که تهران زندگی نمیکنیم عاشق تهرانیم. علاوه بر دلایل درستی که در نوشتت اشاره کردی و من هم موافقم یه دلیل دیگه رو هم می خوام من اضافه کنم. هویت مدرنیه که از عهد قاجار و پهلوی اونجا ریشه دوونده و این هویت خودش و در داستان ها، نوشته ها و فیلم ها بارها نشون داده و تکرار کرده. من ای که علاقه مند به هویت مدرنم بهترین مکان تجلی اون رو تهران میدونم. مثلا شاید شهر آبادان در سالهای پیش هم یه همچین هویتی پیدا کرده بوده(در اشل کوچکترش البته) که با جنگ بر باد رفت.

دایناسور

سلام قدر جمعیت کسی داند که تنها می شود هرکس این شهر را مزه کرده باشه مطمئنا وقتی ازش دور بشه دلتنگش میشه تو این کشور درندشت تنها تهرانه که توش هم کار هست و هم تفریح هست و هم امکانات و هم زندگی جریان داره و ... اما با این حال اگه کسی بتونه از این شهر بره خیلی برد کرده

فرزانه

سلام تهران دلبري نمي خواد ... خودش دل مي برد با کتابفروشي ها و پارک هاي دنجش ... من هر وقت تهران مي آيم هزار جاي نرفته و کار نکرده دارم . اما با اين حرفات حالمو بد کردي نيکا حالم بده الان [گریه][گریه]

پیانیست

تو مدرسه قبلی باران مادرانی با قیافه های باربی منقش میدیدم و تو این مدرسه ای که هست مادرانی میبینم که فقط زاییدن بلد بودن. یه مادر نمونه تو این دور و بریامون ندیدیم ولله.

گودول

سلام با همه زیبایی هایی که تهران داره وقتی مدتی دور باشم ازش زیاد دلگیرش نمیشم، اصفهان را ترجیح میدم.[گل]

زهرا

سلام عزيزم.وبت محشره. خيلي دوستش دارم.حرف دل ميزني واقعا. اگه تونستي به منم سري بزن. خوشحال ميشم.[گل][گل][گل]

نسترن

سلام به نظر من اگه شما از نیاوران پایین تر بیایین اون پایین پایینا می بینی که توی همین تهران هم کسایی هستن که واقعا از اون شهرستانی فقیر تره ما بد نیست هر از گاهی این پایین تر ها رو هم ببینیم درسته خیلی ناراحت می شیم ولی شاید تونستیم برای راحت تر شدن اون ها یک قدم کوچک بر داریم تهران خوبه ولی این دلایل شما واسه حتی تمام تهران خوب نیست برای یک سری از مناطق تهران خوبه که همه ثروتمند هستند ما به هر حال ایرانی هستیم ما نمی تونیم بگیم فلان شهر بده چون فقیرن و در تهران این گونه نیست