کار فقط گوشه ای از زندگیست

دوست دارم بنویسم فقط به این دلیل که از نوشتن لذت می برم. باید تمام داستانهای با اهمیت و بی اهمیت هر روز را بنویسم.
امروز رئیسم بعد از یک سلسله فضولی و تفتیش عقاید در مورد اینکه  من از صدقه سر این ده دوازده سال کار به لحاظ مادی و مالی چه چیزهایی دارم ، اعلام نظر فرمودند: شما چون از لحاظ مالی مدیریت خوبی داری و علاقمند به کارهای اقتصادی هستی، اصلاً توی محیط کار جاه طلب نیستی. بعد آقای دکتری که دو متر آنورتر می نشیند را به من نشان داد و گفت : اینو ببین، فقط چندین میلیارد ملک داره  ولی تمام مدتی که پشت این میز نشسته خیالش پیش یه میز دیگه است.
خواستم بگویم : خفه شو اینها که پرسیدی ابداَ به جنابعالی و خرانی مشابه شما ربطی نداشت، در عوض گفتم: شما محبت دارید بنده شانس داشتن اساتید خوبی چون شما رو داشتم. (فکر کنید حقیقت ما چقدر رقت آور است) 
حتم دارم پیش خودش  راجع به من فکر می کرد این کارمند لاغر حتماً فقیر هم هست و بعد از این سوال و جوابها می تواند با پاره ای توصیه های هوشمندانه اقتصادی و مالی مرا به فیض برساند. تازه خودمانیم من همه چیز را لو ندادم.  در جو همین تعجب و کف کردگی بود که یکی از نبوغ های مالیش را با حالت پچ پچ برایم فاش کرد و من یقین حاصل کردم که در کله او و گریپ فروت به یک اندازه شانس یافتن مغز اقتصادی وجود دارد.
حالا اما فکر می کنم این جاه طلب نبودن بنده به لحاظ شغلی، در یک گفتمان خودمانی معنی اسکل بودن می دهد. حقیقتاً هم نوکر بی جیره و مواجب و سر به راهی هستم. البته با شخصیت هم هستم. یعنی شاید چیز اضافه ای نخواهم اما حفظ شان و شخصیتم در محل کار خیلی برایم مهم است. این وظیفه شناسی های تمام نشدنیم هیچ نفع مادی برایم نداشته اما برایم اعتبار و احترام به ارمغان آورده. حقیقت این است که پستها و رده های بالاتر سازمانی برایم پشیزی نمی ارزند. وقتی از محل کارم بیرون می آیم هیچ چیز آنجا برایم مهم نیست. با یک فیلم یا کتاب خوب تازه ی تازه می شوم و با یک سفر دلچسب دوباره متولد می شوم. آشپزی و خانه داری و سبزی خشک کردن و مربا پختن و آرایشگاه رفتن در مقیاس وزنی به اندازه انجام یی نقص یک مسئولیت حرفه ای  (شغلی) برایم رضایت خاطر ایجاد می کند و من از این بابت خیلی خوشحالم حتی اگر این نوعی اسکلیت*  باشد.  
-----------------------------------------------------------------------------------------
اسکلیت : اسکل بودن بر وزن عاشقیت

/ 14 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
درخت ابدی

این اخلاق حسنه رو تحسین می‌کنم. یه پارتیشن ناقابل فاصله‌ی بین ما و روسا رو مشخص می‌کنه و البته، تفاوت دو برابری دریافتی اون طرف. منتها بین ما صمیمیت هست و بین اونا زیرآب‌زنی. ما وقتی از سر کار بیرون می‌ریم، دایورت می‌کنیم، اما اونا مدام واسه بقیه (از جمله خودشون) طرح و توطئه می‌چینن. خوبه که توی این زمانه‌ی بی‌هنر، تکلیف آدم با خودش روشن باشه. اگه اسم این کار اسکلیت باشه، منم پایه‌ام.

نوید

کسی که" هستی "رو عمیق بشناسه کل دنیا براش بی ارزش میشه و دنیاش میشه همون فیلمه و کتابه و سفره و... دنیایی رفیق

منیر

از اولشم حل بود یعنی منظور اصلیت مشخص بود . ولی از این نگاه خوشم نمیاد شاید برای اینکه خودم در مظان اتهام هستم بدجوووور ... اتهام به اسکلیت ! و در واقع کامنتدونی تو دوست خوبم رو جای خوبی برای زدن حرف خودم پیدا کردم چون موضوع یادداشت حرف خودم بود . اینکه جایی هستم که آرزوی خیلی هاست اما بلد نیستم مثل خیلی ها باشم . سفر رو دوست دارم اما با شرایط خودم . برای همین نداشتن آرزویی مثل سفر به پاریس که فقط 3 ساعت با من فاصله داره انتخاب منه نه نشان از اسکلیت من واسه من نرفتن به پاریس هم به دلایلی عشقه ... یا بهتر بگم برای عاشقیت رفتن به شهری موسوم به شهر عشق لازمم نیست . (موضوعیه که بین اشناها ی اینجا و اونجا درباره ام مطرح میشه) به هر حال ببخش اگه لحنم ناراحتت کرد اونقدر که یه شاخه گل بی بو خاصیت رو هم دریغ کردی دوست دوست داشتنی . .... سلام بهار ما بیشتر

منیر

آخه گلکم ! این گلها نمک کامنته . ولی جون منیر شکایت نبود . نگران بودم مباد نارحتت کرده باشم . خب زور داره به ادم میگن برو بگرد حال کن خوش باش آخرشم میگن بدت نیادا خلی دیگه اگه من جای تو بودم .... ... آره عزیز جون موضوع این بود . حالا من بغضم ترکیدنی نیست ارتجاعی اونجوری میریزه بیرون . .... اصن بابا منم اسکول ! خوب شد ؟ سه پایه هم بد نیستا [لبخند] .... آره یادمه سینی شفاف به اون خوشکلی رو قبول نداشتی و گفتی ... [عینک] چی گفتی مهم نیست مهم اینه که دلت رو ورداشتم [مغرور] .... قوربون رفیق[قلب]

پیانیست

وای منیر برو پاریس.[پلک][ماچ]

منیر

بهار که بیاد میرم پاریس[بغل]

فرزانه

سلام یادته من یک بار گفتم هرزگی فکری ؟ شاید همین اسکلیت بهتر بود اول همین هفته یکی داشت بخیال خودش روشنم می کرد که تو کنار رفتی راه را برای فلانی باز کردی حالا اون وهم برش داشته ...چرا این کا رو کردی و اینا ؟ تو دلم به اون و فکر مسخره اش و راهش و صدر و ذیل راهش می خندیدم . من اسکل مرتبه دو هستم منیر اگر شاکی نشه ... نه جاه طلبی اقتصادی دارم نه جاه طلبی شغلی . بجان خودم یک نمونه کمیابم [نیشخند]

زنبور

نگاه جالبی بود که دغدغه های مالی رو مثل پازل نگاه کنی که وقتی حلش میکنی کلی حال بده. واقعا اونی که شما رو به قول خودتون اسکل فرض کرده اونقدر آرامش داره که شما دارید؟

محمد...

مشکل وفتی حاد میشه که یک نگاه خوب تو حامعه منفی دیده میشه و میشه اسکل بودن[لبخند]

رابعه

محکومیت صمیمیت عصبیت اینا رو داریم.... عاشقیت داریم؟؟؟