آآآی خانوم ... کجا کجا؟

ژان باتیست سی(اقتصاددان عهد تیرکمان): هر عرضه ای تقاضای خودش را ایجاد می کند.
آدم های خوب و عقلا و ... : تلاش و مبارزه برای دفاع از حقوق انسانی و شهروندی دیگران چیز خیلی خوبی است.
یک بابایی که اسمش یادم نیست: در اغلب دفاعیات و مبارزات آفتی در کمین نشسته و آن «دفاع بد» است. دفاع بد مخربترین حمله است.
عقل سلیم: شعر معروف کوشش بیهوده به از خفتگی همه جا جواب نمی دهد و گاهی باید گفت مرحمت عالی،مایه ی گرفتاری.
دنیای این روزای ما: به لطف آزادی اندیشه (که قبلا فکر می کردیم بی خ.ا.ت.م.ی نمیشه یا با ر.ی.ش. و پشم نمیشه ...) نوشته هایی از جنس موارد زیر به حساب مبارزه برای احقاق حقوق از دست رفته یا به دست نیامده ی زنان قلم می خورد:

  1. نویسنده ادعای فمنیست بودن دارد اما در واقع یک اروتیک نویس متوسط الحال است و البته بنا به جمله حکیمانه ژان باتیست سی و سنت مالوف وبلاگستان از تایید و همدردی و صدقه قربونهای مخاطبان (که به دلیل متوسط الحال بودن نویسنده پرتعداد نیستند اما چانه آهنی هستند) سیراب می شود.
  2.  نویسنده ادعای فمنیست بودن دارد اما در لابه لای سطور مطالب انتقادی و خطابه های آزادی بخش به نفع زنان، دائماً زیر پوستی و غیر ملموس (به زعم خودش البته) از انحنای بدن و خال لب و زلف پریشان خودش  داد سخن می دهد. اما بنا به جمله حکیمانه ژان باتیست سی و به سنت مالوف وبلاگستان از تایید و همدردی و صدقه قربونهای مخاطبان سیراب می شود.
  3. نویسنده ادعای فمنیست بودن دارد و بنا به رشته تحصیلی و یا موقعیت شغلی و ... با ادبیات علوم اجتماعی آشناست. فلذا هر چند نوشته ها ی وبلاگش ملغمه ای از ادبیات موضوعی مباحث اجتماعی و جامعه شناختی است اما از لحاظ انسجام مطالب و عقلانیت در تحلیل و توالی منطقی مفاهیم، زیر خط فقر به سر می برد لیکن بنا به جمله حکیمانه ژان باتیست سی و به سنت مالوف وبلاگستان از تایید و همدردی و صدقه قربونهای مخاطبان سیراب می شود.
  4. نویسنده ادعای فمنیست بودن دارد و احساس می کند مدیر وبلاگ «مرکز ثقل جهان در احقاق حقوق زن» است اما در واقع مدیر وبلاگ «پخش افلاین روابط ... یک زن متوهم» است . لیکن باز هم بنا به جمله حکیمانه ژان باتیست سی و سنت مالوف وبلاگستان از تایید و همدردی و صدقه قربونهای مخاطبان سیراب می شود.
  5. نویسنده ادعای فمنیست بودن دارد اما تلاشگر هوشمندی نیست.حیف که  مبارز احمق در هیچ جبهه ای موفق به خلق ارزش نخواهد شد. متاسفانه مطالبی را می خوانیم که اندک نقاط قوت و قدرت زنان در اجتماع را به چوب حراج می گذارند و هیچ فکر نمی کنند که قبل از ساختار شکنی باید اطمینان نسبی داشت که به ازای آنچه از دست زنان به در می رود چه به دست خواهد آمد.

از آن مصیبت های منحصر به فرد است که همه ی این خودتبلیغی ها و نارسیسیم نگاری و جیغ و ویغ های بی منطق و ژست های بیایید  با سر در شکم حکومت برویم  به اسم دفاع از حقوق زن انجام می شود. و وا حسرتا کسی نیست به این دوستان بگوید: عزیزکم تو این چیزی که خودت خیال می کنی نیستی. البته اشتغال به موارد یک تا چهار به خود نویسنده مربوط است و حقیقتاً به من چه! اما به شرطی که به اسم مبارزات و تلاش های فمنیستی  و دلواپسی برای زنان قلم نخورد.
چه بسا برخی اهل فکر و اندیشه به چوب همین جماعت رانده می شوند و برای گام برداشتن در مسیر آرمانهایشان متحمل هزینه های دوچندانی می شوند... ما جسم پژو با مغز پیکان
ببین چگونه درگیره مغزه من
مرا ببوس از عشق حرف بزن

مخلص (به فتح میم) کلام اینکه ما را رها کنید در این رنج بی حساب، دوست عزیز، زن فعال ، بانوی پرتلاش، لطفاً از من یکی دفاع نکن.

/ 24 نظر / 22 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مترجم دردها

خواهر من واقعا ً نمی دانم فمنیست های بد بخت چه گناهی کرده اند که تعداد منتقدان آن ده برابر تعداد خودشان است ! شگفتا که این همه منتقد خود یک مصداق از عمل درستی - که داعیه شان را دارند ! - صورت نمی دهند تا ببینیم صورت راستین فمنیست چیست ؟! و متاسفانه خلاف صورت مالوف وبلاگستان از آن گونه افرادی نیستم که در لفافه و کنایه بخواهم حرف بزنم و در این مورد خاص اتفاقا ً روی کلامم با خودت هست عزیز من،شما می توانی به جای طعنه و کنایه،نقدی را که به فمنیسم داری بنویسی تا بلکه افرادی در ظلمات مانده نظیر من - خدا را شکر همه روشن هستند ! - هم روشن شوند. سپاس بی قیاس

شاهکار

بابا جون! باور کن داریم بیراهه می ریم. همه مون. بیشترمون. اول دبیرستان بودم کتابهای صادق هدایت و از انبار کش می رفتم. می خوندم. می فهمیدم همه شو یا نه، یادم نیست، فقط یادمه به این نتیجه رسیده بودم که باید کلک خودم و بکنم. با هر کسی هم بحث می کردم می خواستم از جهل نجاتش بدم در واقع متقاعدش کنم که خودش رو در این دنیا معطل کرده و اگر خوب فکر کنه به همون نتیجه صادق باید برسه... ببین ما کلا دردی نداریم. یه چیزی می خونیم یه چیزی می شنویم و چون کلا از نظر روانی دوست داریم در مرکز توجه باشیم و همه ازمون بپرسن " تو که می دانی بگو ما چه کار کنیم ؟ اون وقته که خلاقیت مون شعله می کشه و می تازونیم. آقا جون اگه بیل زنی، باغچه تو بزن... می گم که همه می خوان سارتر باشن. یه ملغمه ای که نگو... یارو رگ گردنش تو کافه درباره فیمینیست باد می کنه، هر چی خونده رو، باد گلو می کنه بعد زنش باید واسه خرید گوجه بهش زنگ بزنه و اجازه بگیره... ما رو در همین سنت پیاز داغ رها کنید بزارید زندگی کنیم بقیه اش به خدا درست می شه

فرزانه

سلام یک بار قبل تر ها نوشتم فمینیسم حس بدی به من می دهد . از این بابت که یک جمعیتی باید جمع شوند حق ما را بگیرند بهمان بدهند . مثل انجمن دفاع از حیوانات یا مثلا جمعیت حمایت از بیماریهای خاص و... یک جور حقارت توش هست . من دلم می خواهد زن این حقارت را بفهمد . حالا بگذریم از اینکه همون موقع ریختن سرم که تو چرا از فمینیسم بد می گویی ؟ حالا جان کلامم این است که اینها فمینیسم را مصادره به مطلوب عقده های روانی و جسمی و جنسی خودشان کرده اند . فمینیسم آنی نیس که اینها می گویند . این دوستمان شاهکار درست گفته کلا دردی انسانی و غیر شخصی وجود ندارد یعنی هر وقت دردی حس شود فمینیسم شکل خواهد گرفت چه توسط زنان چه توسط مردان کسانی که اهل کار های آهسته و پیوسته هستند و هزینه این شلوغ بازیها را می دهند هم البته بی تقصیر نیستند. خیلی وقتها آنها هم در نقد ها کم کار و بی حوصله و ملاحظه کارند . یعنی همین احتیاط ها شاید باعث مصادره کلمه فمینیسم شده است و خلق واژه های بی معنی فمینیسم ایرانی و ... تازه آن هم برای حال دادن به یک عده

میله بدون پرچم

سلام هر بار این متن را می خوانم برام جدیده [شوخی] یعنی یه جورایی جدید شده... مثل آدم زنده مثل آدم زنده تغییر می کنه

میله بدون پرچم

سلام مجدد خواستم بنا به سنت مالوف عمل نکرده باشم و یه متن جوندار رو به نحو دیگری تایید کنم در این وبلاگستان و البته به طریق اولی در محیط واقعی ,دوستان فقط همدیگر را تایید می کنند و نتیجه اینکه علاوه بر عدم وقوع رشد ما با خطر بروز توهم هم مواجهیم... من اگر به جای این دوست عزیز و بانوی پرتلاش باشم قلم شما را می بوسم به خاطر این نقد...

میله بدون پرچم

گفتم كه اگر جاي ايشون بودم و طبيعتن وقتي جاي ايشون باشم يحتمل مختصات و مشخصات ايشون رو پيدا مي كنم و لذا قاعدتن بحث ناموسي پيش نمي آيد... تازه قلم بوسيدن كه كه امر مباحي است [لبخند]

میله بدون پرچم

سلام متاسفانه نديدم...ولي در حد راه افتادن كار توي گوگل سرچيدم و... يعني مي خواي بگي آخر سر برمي گردم جاي خودم؟ يعني مي خواي بگي هر پوزيشني دردسراي خودش رو داره؟ يعني مي خواي بگي بيخيال خودكشي بشم و به زن مستخدم كمك كنم و پول زايمان دخترش رو بدم؟!

مرز روشنی

پس معلوم شد که آزادی اندیشه بی خ.ا.ت.م.ی هم میشه، آخر چرا کسی را که مفت و بی منت از شما دفاع می کند از خود می رانید؟ از طرفی بقول فلانی، این فمینیسم عجب چیزی بود ما نمی دانستیم...! دیگر چیزی باقی نماند، که گفته یا نوشته نشود! البته روح مرحوم ژان باتیست سی خبر نداشت وگرنه نظر اش را محکم تر می گفت، یا اصلا چیز دیگری می گفت یا اصلا ممکن بود دهانش را ببندد و هیچ چیز نگوید. این وبلاگستان هم عجب جای غریبی است، بیان دیپلماتیک هیچ جای این مملکت راهی ندارد و همه حاضر و آماده اند با اشاره ای با چماق سر هم بکوبند اما شما نشانه هایتان را کنترل می کنید از قول این و آن می گویید، مبادا اتفاقی بیافتد یا نیافتد. البته من حدس می زنم نظرتان با کیست ولی دم فرو می بندم و ... با خود می گویم اینبار نه از قول فلانی: این فمینیسم عجب چیزی بود...؟! حالا اگر شما حدس می زنید که حدس من اشتباه است به من بگویید، تا در روز بازپسین گرفتار نشوم.

الی

لطفاً از من یکی دفاع نکن[لبخند]

مهرگان

بالاخره خوندمش[پلک] خیلی خوب بود. ترجیع بند جذابی هم داشت. ترجیع بندی که قلقلکت میداد و دوست داشتی ادامه پیدا کنه! میتونه ادامه پیدا کنه چون به فمینیستهای ایرانی بویژه گونه ی وبلاگ نویس نقدهای زیادی وارده. البته اینم بگم که فمینیستهایی رو هم دیدم که واقعا این شکلی نیستند. هرچند من هم کلا مخالفم با اینکه یک گروهی تحت عنوان یک "ایسم" بخوان از یک گروه از انسانها دفاع کنند. آیا برای تلاش برای مبارزه با برده داری و نژاد پرستی هم یک " ایسم" ایجاد شد؟!به دنبال دیتا هستم!