گلابی های حساس

لکه های کوچک، سطوح خاک گرفته، غلط های تایپی، اجسام خرد غیر مرتبط در غذا ... من را ...صدا می کنند. از این بوق های ورزشگاهی جلوی دهنشان می گیرند و هوار می زنند : نیکا!!! نیکااااااا

فصل اول : لکه ها و گرد و غبار

عمری است دنبال یک کارگر خانه ی وظیفه شناس، راستگو و تمیز گشته ام. به تازگی یکی یافته ام که از سایرین بهتر است، خوش خلق،چشم و دل سیر، وظیفه شناس. اما به محض اینکه می رود لکه ها، گرد و غبارها و سطوح از نظافت در رفته برایم سوت بلبلی می زنند.
یکی از دوستان باربی کیوتم( باربی و کیوت) که خدا را شکر توفیق زندگی بیرون ایران را نداشته ولی در به خاطر آوردن کلمات فارسی مشکلات عدیده ای دارد فرمود: "این سمیه میاد و میره خونه ات شاین میشه." شاید هم خانه واقعاً شاین! می شود اما اگر شاین می شود چرا من لبریز از رضایت نمی شوم؟ (شاید چون مثل حسینقلی داستان احمد شاملو لب ندارم! ) چرا لکه ها تمام نمی شوند؟ چرا سمیه  صدای لکه های موذی گوشه و کنار خانه را نمی شنود؟

فصل دوم: غلط های تایپی

آه! امان از غلط های تایپی! امان از تایپیست های اداره! مخصوصاً یکیشان سواد تایپ فارسی اش در حد یک آفریقایی فرانسوی زبان استخدامی برای تایپ فارسی است. یعنی این بشر کمتر کلمه ای را درست تایپ می کند و من! من نادان! توان تشر زدن به او را ندارم، توان تذکر صریح دادن. همه چیز را باید خودم دوباره تایپ کنم.

اصلا من رادار غلط های تایپی هستم. دوست ناشری داشتیم که ذاتاً وسواس داشت، به مناسبت انتشار اولین کتابش در خدمتش بودیم. در پنج دقیقه ای که کتاب دستم بود دوتا غلط تایپی پیدا کردم. داشت سکته می کرد و همانجا خواهش کرد و قول گرفت که کنترل بعضی نسخه های قبل از چاپ را بپذیرم که البته واقعا کار کسل کننده ای است.

فصل سوم: بو

دیده اید که بعضی ها به جای عطر حشره کش به خودشان می زنند؟ اینها از درب اسانسور اداره که وارد طبقه ی ما می شوند من عطسه و سرفه می کنم. می دانم آبدارچی کدام روزها با دستمال کثیف یا تی نشسته میز و زمین را پاک کرده .
قبل از شروع فرآیند تخمیر زباله ها بویشان را می شنوم. طبقه بالایی که سیگار می کشد می فهمم و البته هیچ وقت غذای خانه ای که من در آن هستم ته نمی گیرد و نمی سوزد. من می دانم زنان باردار حساس به بو معمولاً چه حالی دارند. من سی و دو سال است که فارغ نشده ام.

.

اینها مواردی از خوشی ها و مصیبت های منحصر به فرد من بود. به هر حال در مراوده با کارگران نظافت خانه و تایپیست ها و آبدارچی های اداره فهمیدم  به درد مدیریت نمی خورم، چون نمی توانم به دوستان مذکور تذکر بدهم کارشان را اصلاح کنند بلکه  به سرعت نقایص نظافتی، تایپی و پذیرایی را شخصاً برطرف می کنم و این اخلاق کودنانه ای است.

در واقع بهترین کارگر نظافت خانه، بادقت ترین  تایپیست و خوش سلیقه ترین آبدارچی که می شناسم خودم هستم. من چه سبزم امروز... این همه نیروی خدماتی را بیست و چهار ساعته در اختیار دارم! در خواب و بیداری.

البته این روزها دارم درنده خویی های ضروری زندگی را تمرین می کنم. مثلاً غلط های تایپی منشی را با های لایت مشخص و به او گفتم: عزیزم! ما در روزهای شلوغ بیشتر به کمک و دقت شما نیاز داریم، این همه اشتباه نباید در این تعداد نامه باشد.

نیشش را باز کرد و گفت: من هم در روزهای شلوغ به کمک شما بیشتر نیاز دارم، هه هه هه ...!!!

بنده هم مثل گلابی برگشتم پشت میزم. نیم ساعت بعد آمد و گفت: خانم رها از چارچوبها! از من ناراحت نباشید، اگر شوخی کردم قصدم جسارت نبود. ببخشید.

من هم با لبخند سفیهانه ی همیشگی عرض کردم اشکالی ندارد.

به هر حال من در ابتدای راه درندگی هستم و امیدوارم به زودی پلکان ترقی را طی و حداقل به یک چیزی غیر از گلابی فعلی و با درجه حساسیت محیطی کمتر تبدیل شوم.

/ 8 نظر / 40 بازدید
منیر

بگو یه دفعه با سهیلا بیاد تا منزلت سمیه دستت بیاد .سهیلا.حاضر نبود شلوار جین تنگش رو عوض کنه و کتونی لژدارش رو با دمپایی برای چند ساعت تاخت بزنه . گفت داشنجوام . گفتم آفرین دختر شدی مث دانشجوهای خارجی . خرجشونو خودشون در میارند با همینجور کارها . دیدم باز حرف حالیش نیست کمردرد رو ندید گرفتم کمر همت بسته رفتم روی بالکن انور شیشه رو خودم دست گرفتم تا شرم احتمالیش بریزه . دیدم ای بابا بحث پهنای جوانیست نه شرم و حیا . سمیه همشو جبران میکرد . هرجا رو هم راضی نبودم دوباره تمیز میکرد . اما خب بقول ما گیلکا : دیل کارا دست نوکونه / بعد میخای سمیه کار دلخواه تو رو انجام بده در حالیکه دست هم از پس دل بر نمیاد ؟ .... آخ نگو از بو[کلافه] .... کوتاه نیا از رک و راستی دخترجون . آخرش به یک دختر یکروی دوست داشتنی تری تبدیل میشی . میگی نه امتحانش مجانیه . ... بی حوصله بودی موقع نوشتن نیکا ؟ یا نیکای یک قدمی یه چیز دیگه است و من بد عادت شدم ؟ ... منتظر دیدارت منیر[قلب]

راضیه

سلام،حالا اگر بعضی از ماهای نوعی جای اون منشی و خدمه بودیم، اونقدر درگیر مسئولیتمان میشدیم که تو منزل هم ذهنمان ول کن نبود،تذکر اگر میگرفتیم کلی خجالت میکشیدیم و تلاش جهت عدم تکرار،

لیلا

دوستی مطلبی از روی دردهای متحمله نوشته بود در باب عزیزانی که هیچ کاری رو بی غلط و اشتباه از زیر دست رد نمی کنند... به تعبیر او این دوستان تا وقتی که دیگرانی برای فکر کردن وجود دارند هرگز ریسک اندکی تامل و تفکر رو به زندگی شون راه نمی دن خدای ناکرده.... البته رییس ما به اینها م یگه مرده شور های اداری:))) که هر کاری بهشون بسپری فرقی نداره مثل کار قبلی انجام می دن نه اندکی ابتکار نه دقت نه تامل در باب تفاوت این کاغذ با کاغذ قبلی این گزارش باقبلی یا درجه حساسیت هر کار ... عین مرده شور که همه رو طی یک فرایند تکراری می شوره !!! در باب نظافت و بهداشت فردی و تمایز قایل شدن بین عطرها(حشره کش های) تابستانه و زمستانه و دستمال های نشسته که بوی نای اونها زمین و میز و تلفن و ... رو بر میداره هم سکووووووت می کنم!!!

منیر

تی سناریو ره غش ( با لهجه ی مادر همسی جانت بخون عروس گلم ) [لبخند] .... یادم رفت همین جا از معرفی این کارگز چشم و دل سیر ازت تشکر کنم . جوری نوشتم انگار من اونو بت معرفی کردم [خجالت] ... انفجار نورت را چشم در راهیم [تایید]

زنبور

امان از حسهای زیاد فعال. مثل شنوایی اینجانب که زیادش باعث دردسر شده. حرفهای همه رو در شعاع یکسال نوری میشنوم خوب یا بد قرقر و غیبت هم فرقی نداره

درخت ابدی

فصل اول: من موندم اینایی که وانمود می‌کنن دوزبونه‌ن چرا یه جمله‌ی ساده مثلا به انگلیسی ازشون نمی‌شنوی و فقط به قول معروف، داریه‌افشانی می‌کنن. فصل دوم: فکر کن، شغل من همینه که ایرادهای تایپی و زبانی بقیه رو بگیرم. بابتش دارم پول می‌گیرم. فصل سوم: به‌شدت حساسم بهش. ترجیح می‌دم کسی بویی نداشته باشه تا این‌که عطر شابدولعظیمی بده. تبصره و فصل چهارم: اگه به نتیجه‌ای رسیدی خبر بده.

مهرگان

[قهقهه] بازهم به منشی شما! منشی ما که خودش هیزم آتش درندگیست به مولا ! و برای بنده با همان تذکر اول گربه را دم حجله کشت. و البته بنده ترجیح می دهم گلابی در خوری باشم و تمام نامه ها و صورتجلسه هایم را خودم تایپ کنم و نه درنده خویی منتی سرم بگزارد و نه جایی آبرویم برود به خاطر غلط تایپی... در راه طی کشیدن پله های ترقی درندگی برات آرزوی موفقیت میکنم چون از الزامات شهروندیه این پایتخت می باشد و اینو دیگه من نباید بگم... :/