آهی از سر رسیدن،نکشیده و کشیده ...

این فاصله احمقانه اندکی کوتاه شد و سفر کردم تا پیش بهترین دوستم ، رفیق تلخ و شیر ینم، همسرم.
هرچند از جایی که هست بیزارم و در هتلی که اقامت داشتیم و همچنان دارد اتفاق خوفناکی رخ داده (قتل!)، اما خوشحالم که صدای کر کننده فاصله ها برای دو هفته ای خفه شد و از سرمای  پرسوز این روزهای تهران به سرزمین های گرم و آفتابی گریزی زدم.
و امروز بعد از دوهفته، آبغوره گیران و عرعر زنان به تهران برگشتم. البته خانمی کنار دستم نشسته بود که ماجراهای غمگنانه اش و گلایه های ناگفتنی اش را بی دریغ با گوش ما محرم کرد و من هم که آماده به خدمت، کتاب را بستم و تا تهران چند پرس مفصل آبغوره مبسوطی با طعم همدلی تقدیم همسفرم کردم. به هر تقدیر در مسیر رفت هواپیما نه هزار ساعت تاخیر داشت و به صورت جنازه ای نیمه جان به مقصد رسیدم و این عذاب چنان شدتی داشت که بلیط برگشت را از خط هوایی دیگری گرفتم ولی از آنجا که تراژدی قیر و قیف جز لاینفک زندگی ماست امروز بعد از رسیدن به تهران، از فرودگاه امام خمینی خیلی دور نشده بودم که یادم آمد آن دسته کلیدی که یک برج ایفل برنجی دارد و کلید در خانه و کاشانه ما را یدک می کشد در خاک پرافتخار امارات متحده عربی جا مانده است. لذا هشت هزار ساعتی معطل کلید ساز پر غمزه و کرشمه و سایر ماجراها بودم تا به آپارتمان همیشه نیمه تاریک و وفادارمان برسم و الان از خستگی در مرز متلاشی شدنم. از فردا که چه عرض کنم از همین امروز دوباره روز از نو و روزی از نو.
اعتراف می کنم دیشب از ته دل آرزو کردم این هواپیما سالم به مقصد نرسد، اصلاً به مقصد نرسد و فکر کردم چون اصلاً خواب به چشمانم نمی آید حتماً فردا روز متفاوتی است. روزی که پایانش امتداد بیهودگی نیست. اما خوب دعای ما مستجاب نشد. نه، ناشکر نیستم برای چیزهای خوب از تمام نظام آفرینش سپاسگزارم اما برای قسمت های تلخ مزه اش شاکی ام . اصلاً خیلی ممنونم تمام کائنات، حالا غلط کردیم و یک آرزویی را به زبان آوردیم این تن بمیرد گیر ندهید به آن تیکه اش، اما اگر پاسخ نامکرری در چنته کسی پنهان شده غلام حلقه به گوش صاحب سخن هم هستیم.
به هر حال جز این صفحه که به هر شمایل منقش می شود و در غم و شادی با من است هیچ چیز ماندگار نیست و آنقدرها اصالت ندارد.
به شیوه اساتید ان ال پی و کوفت و زهرمار حتماً فردا روز آفتابی با شکوهی خواهد بود که تمام ابناء بشر (و از جمله بنده) می توانند با نیش باز و انرژی مضاعف به دنبال اهداف خود خردو زده ، قورباغه (یادم نیست کدام ق غ اول است یا دوم) خود را قورت داده و پنیر کذایی خود را جفت و جور کنند. این هم سه خط قانون جذب برای فردایی بهتر از امروز.

/ 41 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
پری کاتب

احیانن هنوز تراز نشدی یه آپ وطنی بزاری؟

بهداد

این شعر حافظ رو که برا میله نوشته بودی جالب بود. البته جالب بودنش مثل این نیست که همه میگن "جالب بود". یه جور دیگه جالب بود. اونجوری که فقط برای یه نفر جالبه جالب بود. من خیلی خنگم. وقتی اونقدر که من خنگم خنگ باشی، یه چیزی مثل شعر حافظ برات خیلی جالبه. آخه معنیشو نمی فهمم. یه ساعت می شینم هر بیتشو می خونم و کشف می کنم ببینم چیو به چی تشبیه کرده و چی می خواسته بگه. این مکاشفه در خنگولیت خیلی جالبه. البته با این استعدادی که من دارم خیلی چیزای دیگه هم برام جالب میشه. مثلن اون خیار غبن و اون الست بربکم هم خیلی جالب بود. آخه تقریبن یه مدت طول کشید تا بفهمم چی می خواستین بگین. اگه خوب فهمیده باشم خیلی جالب بود. جواباتون همونجوری که شعر حافظ جالب هست جالب هست. مثل اون شعری که میگه "ور نه در مجلس رندان خبری نیست که نیست". ولش کن. راستی اگه منم می تونم مثل اون خانومه که تو هواپیما درد دل می کرد براتون درد دل کنم باید بگم که این دفه من دختره رو به چیزمم حسابش نکردم. یعنی قشنگش کردم. ولی خب حیف که همه ی دخترا می دونن من خنگم و به چیزشونم نیست که من به چیزمم حسابشون نمی کنم.

بهداد

امروز سر ارائه هم، جلوی همه ی بچه های کلاس پاکت سیگار از تو جیب کتم افتاد پایین. ولی این بدترین قسمتش نبود. آخه همه میدونن من به چیزمم نیست که سر کلاس پاکت سیگار از تو جیبم بیفته. ولی بدترین چیزش این بود که من آخر همه فهمیدم که پاکته از جیبم افتاده، حتی بعد از استاد و دوباره همه یه جوری نگام کردن که انگار میدونن من خیلی خنگم. شرمنده میدونم که نمیتونم چیز جالبی راجع به این تنهاییتو و جدا شدنت برات بنویسم به جاش یه کم درد دل کردم. فقط یه کم. باور کن.

پیانیست

[قهقهه] تو و میله نمیگین نصفه شبی من قهقهه میزنم دو تا بچه مریض تو خونه افتادن و خودمم از شدت خنده به سرفه افتادم و کل جهان رو بیدار کردم. ای مردم آزارا...[قهقهه][لبخند]

منیره

سلام دائم السفر ... ای که در جهاد اکبری و سخت مغشول ! تنت ساق و سرت خوش باد ... بچسب به جهادت که هر چه اکبر تر به حق خدا سفر بعدی افضل تر ! [ آرزومند خوشی برای تو ] رسیدنت خوش باد ... به سرزمین سیاه پوش من ! خوبه هیچی نداریم لااقل رنگ عشق رو داریم ... به جون عمه ی عقشششش ! خب جانان من دل قوی دار که این مجال نیز بگذرد و سرو رعنایت ، شازده ی سوار بر اسب سفیدت باز بیاید و تو دست از گل چیدن بر خواهی داشت و بعله خواهی سرود به بلندای قد آرزو ...آرزوی دیدار که تا هست شقایق هست ... چشم و دلمان روشن چشم و دلت روشنا [قلب]

xatoun

چشم شما روشن یه داستانی هست که می گن دوری و دوستی :) انگار تو زندگی مشترک باید گاهی فاصله ها باشن تا قدر همودیگر رو بدونن آدما

بهداد

آبجی بی خیال. غصه چیه. این چرت و پرتا رو تو وضعیت طبیعی ننوشتم. خیلی مالیخولیایی بودم. اصلنم غضه نمی خورم. تو هی خیال می کنی من غصه می خورم نه والَا به اون خدایی که نه من قبولش دارم نه تو، فقط یه حس و ژست ادبی بود. سر کلاسم همینطوره، همه شوخیهای منو جدی می گیرن. بیشتر قصدم این بود که بخندونمت. منم ادبیاتو دوست دارم و هر قدر هم که ضعیف باشم معنیش این نیست که خودمو دست کم می گیرم. منم به اندازه ی هر کسی می تونم پیشرفت کنم. عربیمم زیاد بد نیست، تنها درسی بود که تو کنکور صد در صد زدم. راستش اصلن دوست ندارم بیشتر از سن خودم چیز بفهمم. هر چی بدبختی می کشم از همین فهمیدنه. میخام یه کمی نفهم باشم.

بهداد

در رابطه با یار هم باید گفت: دل نیست کبوتر که چو برخاست نشیند از گوشۀ بامی که پریدیم، پریدیم. البته بیشتر در جواب چو یار ناز نماید شما نیاز کنید. من خودم خیلی پیله تر از این حرفام که با این چیزا خسته بشم و بخام به دل بگیرم. تا اونجایی که بشه دل کسی رو نمیشکونم. ولی خب تا اونجایی که می فهمم دخترا خیلی دوست دارن آدم حسابشون نکنی و اینجوری جذبت میشن. حالا چی بشه بین یه ملیون یکیشون آدم حسابی باشه و اینجور نباشه. کلن بیشتر به کشورم و سرنوشت مردم فکر می کنم. عشق بیشتر یه سرگرمیه برام تو این اوضاع. نمی تونم تو این خفقان دست روی دست بذارم مثل همه ی دیگه.

بهداد

در مورد آش دهنسوز بودن هم باید بگم اولن مگه من خودم چه آش دهنسوزیم. ثانین دوست ندارم اینجوری به آدما نگاه کنم. ثالثن طرف راست گفته که زنان حتی سطحی هم نیستند. در مورد سیگار هم قضیه اصلن برام مهم نیست. فقط مقایسه ای که تو ذهنم انجام میدم آزارم میده. بابا و مامانم با وجود اینکه اصلن از سیگار کشیدنم خوششون نمیاد تا حالا به رومم نیاوردن ولی اون لعنتیا به خودشون اجازه میدن بهم بگن سیگار نکش. اصلن نمی تونم درکشون کنم. خیلی دل به هم زنن. کثافتا حاضر نیستن جواب سلام آدمو بدن ولی به خودشون اجازه میدن بهت بگن سیگار نکش. تمام روابطشون همینجوریه. مشتی آدم پست فطرت از خود راضی عقده ای که دوست دارن تو همه چی فضولی کنن. من نمیخام غر بزنم و حرفای رکیک بزنم ولی واقعن فقط اینجوری میشه توصیفشون کرد. من همه جوره با این جماعت برخورد کردم، تمام سعیمو کردم ولی اینا عوض شدنی نیستن.

بهداد

انتظار ندارم که شما به این کامنتا جواب بدین. می دونم که شما همه ی اینارو خیلی بهتر از من می دونید. منم آدم بی خیالیم. خیلی از این چیزا برام مهم نیست. اما خب تو این وضعیت سعی می کنم خودمو از بی خیالی بیرون بیارم شاید یه طعنه ای باشه به یه کسی. سعی می کنم واقعیتی رو که هیچ رنگی در ذهن من نداره به خودم بقبولونم شاید تحریکی باشه برای خودم حداقل.