جدال نابرابر

می ترسم .
مضطربم . انقدر مضطرب که دیکته این کلمه به سختی یادم می اید. از هر جایی که آدمها هستند می ترسم. از رقابت های بی هوده شان، از محبت های بی ریشه اشان و از احوال پرسی هایی که بعد از مدتها اتفاق می افتد و تهش یا می خواهند برایشان یک وام بانکی درست کنی یا رزومه اشان را جایی بفرستی یا ...
از اینکه احساس می کنم انقدر آدم خوبی نیستم که به خاطر خودم دوست داشته شوم ناراحتم، اصلاً چندشم می شود  و حتی بسیار ناراحت خواهم شد از کامنتهایی که بنا به عادت معمول این فضای مجازی دائم حق را به نویسنده می دهند و با او همدردی می کنند. بد نیست اگر گاهی صادقانه همدیگر را به لجن بکشیم چون صادق بودن ارزش کمی لجن خرج کردن را دارد.
خسته ام از همه کسانی که در جنگ و رقابت یک طرفه ای هستند و من هیچ درکشان نمی کنم. انگار اطرافم  پرشده از دن کیشوت های بیمار. دلم می خواهد عرصه تمام این رقابت های یک طرفه و جدال های نابرابر را تقدیم علاقمندان کنم و خاکی و پابرهنه و اصلاً با گردنی آویخته از بی تفاوتی و عجز از تمام این میدانها بیرون روم تا فریاد کرده باشم که من آدم جنگیدن نیستم. همه آنچه می خواهید مال شما. نه اینکه عرضه نداشته باشم که لذتی ندارد این جنگ و جدال از برای هیچ. بد نبود اگر بهانه ای پیدا میشد برای تکاپوی بیشتر. اما تا آنجا که حافظه یاری می کند موضوع رقابت در زندگی من  منتفی بوده و فقدانش عامل کاهلی های بسیار و اهمال های اثرگذار. آدم باهوش و کله شقی هستم که از هوشم بیشتر برای توجیه اشتباهاتم استفاده می کنم و مدتهاست که به بهانه خستگی و منطق هر روز آدم دشوارتر و بی محبت تری شده ام و این بی محبتی تنهاترم کرده است و این تنهایی انسان گریز ترم کرده و این انسان گریزی و انزوا مضطربم کرده و امتداد این اضطراب از من آدم ترسویی ساخته است. از آدم ها می ترسم. گاهی از عکس خودم در آینه می ترسم.
--------------------------
حتماً بی حوصلگی نویسنده درپاسخ دادن به کامنت های پست قبل و شاید این پست را می بخشید!

/ 19 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی

سلام بر نیکادل گرامی دیکته کلمه اضطراب در حالت عادی هم به آدم استرس وارد می کند پس زیاد غمگین مباش! هر وقت دیکته کلمه ترس این حالت رو بهمون داد باید بترسیم [چشمک] و اما بعد: بعضی وقتا این حالت بهم دست می دهد که چرا برخی فقط موقع کار یاد من می افتند...آیا این نشان دهنده آن است که آنها مرا دوست ندارند (به خاطر خودم!)؟ جواب من به خودم منفی است... اولاً توانایی من برای انجام کاری جزء مشخصات من است و از من قابل تفکیک نیست, من مجموع همه توانایی ها و دانایی ها و احساساتم هستم و غیر از این چیز خاصی نیستم... (نمی دونم رسوندم یا نه! البته بحث سوء استفاده جداست و من با تعمیم به همه موافق نیستم) و دوم این که من خودم به شخصه اگر کسی را دوست نداشته باشم قطعاً درخواستی هم از او نخواهم داشت(حتی اگر توانایی زیادی در آن موضوع داشته باشد) و همین را به دیگران تعمیم می دهم پس اگر کسی ازم درخواستی داشت میگذارم به حساب اینکه آدم خوبی هستم!!!! (بدبختانه مثل شما کاری ازم ساخته نیست!!که مراجعات داشته باشم [لبخند] ) ..... (ادامه دارد)

میله بدون پرچم

ملامتیه گاهی کارهایی می کردند و سخنانی می گفتند که دیگران آنها را به لجن بکشند تا از منیت ها و غرور رها شوند... همینجوری یادشون افتادم! آهان منظورم این بود که آخه باید یه چیزی بگیم که قابلیت لجنمال شدن را داشته باشد... بعدشم دوستی با لجنمالیسم قابل جمع نیست آدم باید از دوستان انتظار انتقاد و بیان صادقانه نظر را داشته باشد یا بیان اینکه در این خصوص نظری ندارم. در کل میشه گفت من در خصوص این پست نظری ندارم! و اصلاً هم بی حوصلگی را دلیل موجهی برای جواب ندادن نمی دانم و نمی بخشم. لطفاً رویت را از مقابل مونیتور بچرخون چون دارم پرت می کنم.[لبخند]

سفینه ی غزل

عمو جان میله شما پدر معنوی همه مایید به جان خودم. حتی اگه چند سالی هم از بنده کوچک تر باشید. نیک نیک جان جواب بده وگرنه منم پرت می کنم.[لبخند]

منیره

خیلی لوسی نیکادل یعنی چی که جواب ادمو نمیدی ؟ [عصبانی] اینم یه انتقاد ! خوشت اومد ؟ اصلنم شوخی ندارم . جدی بود میگی نه اینم شاهد دوباره [عصبانی]

Critical Minds

قدیما که یادت هست .. روزمره های خاله زنک می خواندمت .. و تا اینکه این دوستان عجیب الخلقه ها * شورت صورتی * را بجای خاله زنک بکار بردند .. من اما سر این موضوع با آنها اختلاف شدید دارم .. که خطر در کمین ایران کنونی را چادر سیاه هایی می دانم که همه را اجباری چادر سیاه می خواهند .. این شمه کلی دوستان و نظر گذاران وب خانه شماست .. اما خود شما جاهایی به دردهای می پردازید و از گرگه خاله زنکی می زنید بیرون .. و دایی مردک ها را آچمز می کنید .. این جاست که سمپاتی مرا همراه خود همیشه خواهید داشت .. بدرود

پیانیست

چه جالب تو هم فکر میکنی مال عصر دون کیشوت هستی؟ [گریه]

محمد

این ذات سودجوی تنبل که برای رسیدن لحظه‌ای به موفقیت سعی‌ میکنه از روی ادامها عبور کنه و با نیشخندی که بردم که شاید لحظه را برده باشه ولی‌ از دست دادن دوستی‌ انسانها یعنی‌ باخت همه چیز که داری،...اصلا ولش کن مشکل از شغلی که داری میرفتی دامپزشک می‌شدی تا اونایی‌ که کارت دارن واقعی‌ باشند نه مثل آدما نمایشی از آدم بودن را اجرا کنند.