دیالوگ شبانه

توی تاریکی نگاهش می کنم. موهای کوتاه و کم پشتش رو نوازش می کنم. خطوط صورتش رو با سرانگشتام لمس می کنم و انگار به شریف ترین و پاکترین عبادتگاه جهان دست می کشم.
می گم : چرا نمی خوابی؟
میگه : دارم فکر می کنم. 
نفس هام رو عمیق می کشم که بتونم عطر تنش رو استشمام کنم.(به تمام کلماتش توجه کنید لطفاً)
میگه : همیشه توی ذهنم بوده که یه حرفی رو به شما بزنم!
میگم : جونم، هر حرفی داری می تونی به من بگی، می خندم و می پرسم : رازه؟
انگشتام رو از روی صورتش بر میداره و می بوسه. میگه : راز که نه ، اما خیلی مهمه، همیشه توی ذهنم بوده که یه روز به شما بگم بیاین بهترین دوست زندگی هم باشیم.
با حیرت نگاهش می کنم، میگم : قبوله، از این به بعد من و تو با هم دوستیم.
میگه: ما که الانشم دوست هستیم، منظورم بهترین دوست زندگی آدمه! راجع بهش فکر کنین. مجبور نیستین قبول کنین.
از جواب بدون فکرم شرمنده میشم، میگم: من همیشه آرزو داشتم یه بچه مث تو داشته باشم، تو هم خوشگلی هم با ادب. حالا چه بهتر که بهترین دوست هم باشیم. هر وقت چیزی بود که فکر کردی دلت نمی خواد یا نمیشه به هیچ کس بگی می تونی رو من حساب کنی.
میگه : ممنونم. شما هم خیلی زیبا هستید. حالا فکر نکنید چون شما به من گفتین خوشگل این حرف رو می زنم. من همیشه وقتی به صورت شما نگاه می کنم حس می کنم شما خیلی زیبا هستین. در ضمن من خیلی هم خوب نیستم. مثلا هنوز گاهی توی لباسم جیش می کنم. اما مطمئنم بزرگتر بشم درست میشه. من جمعه ها می تونم بهتون تلفن کنم. منتظرم باشین.
میگم: حالا دیگه چشماتو ببند. نصفه شب شده.
میگه: قبول دارین نصفه شبا حرف زدن خیلی لذت داره...
.
.
.
و من نمی دونم صحبتای یه دختر بچه چهارسال و نیمه رو چقدر باید جدی گرفت و نمی دونم عمق اندوه این بچه از جدایی پدر و مادرش چقدر می تونه باشه.

/ 31 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
میله بدون پرچم

سلام بر رهای گرامی هیچ چی جدی تر از حرف یک بچه چهار سال و نیمه نیست... اتفاقاً به نظر من اصلاً هم شبیه آدم بزرگها نیست... البته منکر نمیشم که ممکنه گاهی آدم بزرگها هم صادقانه نظراتشون رو بیان کنند اما این دلیل نمیشه که به خاطر اون استثنائات این قضیه را برای آدم بزرگا مصادره کنیم... این حرف ها حرفهاییه که باید جدی گرفت ضمناً قالب نو مبارک

میله بدون پرچم

سلام نیکی راستی خرمای بم و پرتقال بم دیده بودم اما انار بم ندیده بودم... انقلاب کردی ها[لبخند]

فرواک

قالبت شگفت انگیزه بعد اون همه رنگ خاکستری. یه حس خوب رو بهم منتقل می کنه.

پیانیست

باید جدی گرفته بشن. ولی باید رمز گشایی بشن. باید همه ر وجدی گرفت و فهمید تو ذهنش چی میگذره که اینا رو ریخته بیرون.

مهرگان

به به !به به! آورین! چه صفایی دادی به خونه ات آبجی! آدم دلش حال میاد! درست عین خونه ی خودت قشنگ شده اینجا[چشمک]

سفینه ی غزل

خانم جان! شما نمی گی یه وقت یه خانم باردار مثلا" گذرش بیفته این ورا چشم و چال نی نیش چپ شه کی مقصره؟![پلک] انار اونم تو این فصل در ملا عام به نمایش میذاری؟!

Critical Minds

this is just rty in other language , we tried in persian , but sever diin't accept to review

یه مرد امیدوار

فکر می‌کنم این فرشته تا جمعه که بتونه به شما زنگ بزنه چه فکرایی می‌کنه؟ اگه شیش روزشو با یاد جمعه بگذرونه...

پری کاتب

هستم ! زنده و ته نشین! و تاخرخره گرفتار