داستان تکراری

پر بیراه نیست اگر بگوییم زن تهرانی و ساعت کار طولانی معانی مترادفی دارند. ساعت شش و نیم بعداز ظهر به خانه رسیدم. تمام اعضای بدنم درد می کرد و خستگی از کار روزانه مرا به مرز ناتوانی رسانده بود. خود را به چای و یک تکه کیک جلوی تلویزیون و تماشای فیلم دعوت کرده بودم چراکه حتی اندک رمقی برای آشپزی نداشتم. روی کاناپه ولو بودم و در کلنجار با خود که برای شام چه کنم؟ ساده ترین غذا چه می تواند باشد؟
همسی اعلام کرد حدود ساعت 8 میهمان عزیزی به قصد دریافت امانتی به خانه ما خواهد آمد و تاکید کرده که برای شام در کنار ما نخواهد بود. گفتم : خوبه.
همسی دوباره تلفن کرد و گفت: میهمان فرموده شام تهیه نکنید!!! من از فلان جا غذا می گیرم!
گفتم :خواستی بگی ما شام داریم.(درصورتی که نداشتیم اما در 95 درصد موارد یک شام خوب داریم چون تنها وعده غذایی مشترک من و همسی است). همسی جواب داد: گفتم غذا داریم ولی اصرار داره که غذا بخره! گفتم : خوبه.
به سرعت برق از جا پریدم. برنج را دم گذاشتم. مرغ را از فریزر در آورده و به مدد مایکروفر و زود پز و بادمجان های سرخ شده فریزری و الی آخر با همه تن خستگی بساط شام را  آماده کردم. (ان هم نه یک شام ساده و سردستی) لذا در حالی که خورش مرغ و بادمجان و برنج تازه دم داشتیم غذای رستوران را تناول کردیم و در پایان با افتخار به میهمان تعارف کردم که از غذای تازه طبخ شده برای ناهار فردا میل دارند؟ و قاعدتاً پاسخ منفی بود.
باخودم فکر کردم عجب روابط احمقانه و توجیه ناپذیری داریم. به جای اینکه خوشحال باشم که میهمان غذای ما و خودش را به همراه می آورد و با این تن خستگی از زحمت آشپزی معافم در جهت کاملاً معکوس معنای متفاوتی را از این خبر درک می کنم. میهمان ما را شرمنده می کند و مطمئنم این حرکت به نوعی کنایه از این باور است که حتماً خانم خانه به اندازه کافی وقت نمی گذارد و آب و دون شوهرش به راه نیست.
از منظر دیگر اینکه در این رابطه، همه افعال و اعمال معنای معکوسی دارند کاملاً قابل درک است  و مطلقاً جای تعجب ندارد، چرا که میهمان عزیز کسی نبود جز مادر شوهر زیبا و نکته سنج بنده که کاملاً شایسته دریافت دکترای افتخاری کنایه های ادبی هستند.

/ 27 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
درخت ابدی

وزیر شعار: درمان خستگی‌ست مادر شوهر خلاق زندگی‌ست مادرشوهر (یه ذره معناگرا شد، ولی عیب نداره!)

راضیه

سلام چه سخته بخوای استقلال اقتصادی داشته باشی مدرک دانشگاهیت کاربرد داشته باشه و در عین حال خانه داری(حتی با وجود خدمتکار) و .... بهترین راه حل هم مشارکت پا به پای مردها در کارهای خانه هست یادمه نوشته بودی همسرت وضعیت شغلیش طوریه که خیلی منزل نیست این کار را سختتر میکنه یادمه در کتابی میخواندم سعی نکنید خانه بی لکه داشته باشید اما همه اش به خودتان فشار جسمی روحی بیاورید شما هم پیشنهادم اینه که: برای رضایت همه (شامل مادر همسر)، لذت حتی لحظه ای دوری از شادی را از خودتان و همسی نگیرین

آفتاب پرست

الهی قربونت برم همینه دیگه اصلا کار دیگه ای نمیشد کرد [نیشخند] لذت بردیم مستدام باشی بانو[زبان]

ترنج

پیچیده بهمون مناسبات. دست و پا می زنیم مدام.

مرز روشنی

نیکای گرامی! من هم از اینکه شما آن همه زحمت کشیدید و غذای به آن خوبی تهیه کردید بخصوص خورش بادمجان و بالاخره خورده نشد، ناراحتم. یک جور نادیده انگاشتن شما بود و اینکه نه تنها برای همان شب حتی برای فردا ناهار هم مقبول نیافتاد. گاهی ممکن است این نوع برخوردها را همین نزدیکی ها ببینم و طبعا ناراحت کننده است. البته همسر من هیچگاه مادر شوهرش را ندید، اما چه بسا این روحیه در "همسران" از هر طرف باشد. ما گاهی تلاش می کنیم که احساسات و تمایلات مطلوب را در دیگران "بیافرینیم" که نمی شود. گاهی این تلاش بارها و بارها به اشکال مختلف تکرار می شود شاید به همین خاطر وجه دیگر "داستان تکراری" که گفته اید همین باشد ولی منظورتان این نبوده باشد. زمان آنست که از این قصه هم بگذریم تا... شرحی بعد.

مادرشوهر مجازی

دختر زیبایم ! من میدونم دست پختت چقده خوبه ، اصن معتاد خورش بادنجان توأم ولی میدونی که مادر ! دارم ترک میکنم اگه درست نمیکردی هم دوستت داشتم ولی خب الان بیشتر . بالاخره از خوردنش گذشتم ولی از عشق که نتوان گذشت عاشقتم عروس گلم!

منیره

با شیرین موافقم ! تو چرا اینجوریی ؟!! آدم یهوو دلش برات تنگ میشه ؟ یهوو پامیشه میاد خونه ات ؟ یهوو پانشی برا ما هم خورشت بادنجان بذاری !! همونا رو داغ کن میخوریم [قلب]

فرواک

اما من همچین استقبال می کنم از غذایی که احیانا مهمون بیاره یا بپزه یا بگه بریم بخوریم به حساب سرزده اومدن من یا یه همچین چیزایی[نیشخند]

نیلی

خوب پس مهمون خاص بوده! واقعا چقدر درگیر شدن با این روابط و حاشیه هاش آدم رو خسته می کنه. مادر یاشار واقعا تا حالا جز محبت به من کاری نکرده ولی من واقعا دوس دارم ازش فاصله بگیرم