فتح باغ (1)

چگونه از تو سخن نگویم

حالا که فاتح شدم

حالا که تو را از لابه لای غبار و توهم رویا

از پیچ و خم صدها حصار واقعی بیرون کشیدم 

و در گیر و دار این زندگی پرمنطق و پر صندلی،      

درست روبروی خودم نشاندم

حالا که خوابهایِ ملتهبِ مرموز

به واقعیت های سکر آورِ دلچسب تبدیل شدند

چگونه از تو سخن نگویم...

.

هرچند سوال های سخت را صدا کنی

از جبر و اختیار بپرسی

و از افق های ناپیدای فردا ...

من فاتح شدم.                                          دوشنبه - 22 اردی بعشق*93

---------------------------------------------------------------------------------------

(1) عنوان شعری از فروغ.

(2) اردی بعشق را از ماهی شنیدم، اسم خوشایندی است برای اردی بهشت.

/ 12 نظر / 56 بازدید
نمایش نظرات قبلی
زنبور

مهم اینه که فاتح بشی. از این اصطلاح سازی ها خوشم میاد. دوستی دارم که هر وقت میخاد از سن و سال صحبت کنه میگه سندم زیاد شده ریسیوم کمه! و از این جور اصطلاحات. اردی بعشق هم به فرهنگ گفتاری ما اضافه شد.[چشمک]

درخت ابدی

می‌بینم که فتح‌الفتوح کردی و چیزی رو تغییر دادی. حس خوبی داشت.

يك دوست

به قول زنده ياد سهراب سپهري: تو اگر در تپش باغ خدا را ديدي همت كن و بگو ماهي ها حوضشان بي آب است.

Negsrandeh

pas to ham rafti ... cheghadr delam gereft. baraye tanha moondanam inja delam gereft. baraye bi doosti mishe saat ha gerye kard, yani alan faghat man va mahi moondim? khoobe ke to khoobi, vali heyf ke inja nemitoonesti khoob bashi

مهران

اي داد بيداد، درويش شدي؟

[قلب]