یکی شبیه دیگران
ساعت ۱۱:٢٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٥ دی ۱۳٩۱  کلمات کلیدی: روزنوشت ، مصیبتهای منحصر به فرد ، خوشی های منحصر به فرد

روبی خواهرم از بچگی به شدت خون دماغ می شد به قسمی که دائم راهی بیمارستان بود. هر چند ماه آزمایش های انعقاد خون می داد اما نتیجه ای حاصل نمی شد. خون ریزی  های شدید و دائمی بینی روبی ادامه داشت. چند وقت پیش توی یک مهمونی کاری دچار خونریزی بینی می شه و بلافاصله یکی از دوستانش تشخیص میده که این شکل خونریزی ناشی از شکستی بینی هستش. عکس ها و آزمایش ها ی بعدی تشخیص این پزشک جوان رو تایید می کنه. به خاطر اوردیم که روبی در سن سه سالگی دچار حادثه ای منجر به شکستگی سر و کله شده بود. حالا اتفاق نظر داشتیم که شکستگی دماغ همون موقع حادث شده اما اینکه چرا این همه وسواس مادر در مراجعه به پزشکان درجه اول و متخصص ها سبب تشخیص شکستگی بینی نشده، سوال آزار دهنده ای ست.
همه اش فکر می کنم بچه سه ساله چه طور درد شکستگی بینی رو تحمل کرده! حالا دیگه روبی دماغش رو عمل کرده و من تجربه کردم که چقدر سخته پاره دل آدم  عمل جراحی داشته باشه. پزشک جراح از دوستانش بود و گفت این عمل رو به عنوان فیلم آموزشی ضبط کردن چون بینی از سه ناحیه شکستگی داشته. روبی با 165 قد همه اش 50 یا 49 کیلو وزن داشت و این عمل لاغرترش کرد. دخترک معصوم 2ساعت و نیم در ریکاوری بود و به هوش نیامدنش داشت به یک مصیبت تبدیل می شد.
طفلی روبی نازنین من. نمی تونم از کثرت این همه پزشک نادان عصبانی نباشم. اگر این احمق ها به موقع تشخیص داده بودند این موضوع مدت ها پیش حل شده بود. این ماجرا یکی از آن مصیبت های منحصر به فرد مملکت ماست. از طرفی قیافه روبی خیلی سینمایی شد، سینمایی که چه عرض کنم در واقع شبیه بقیه دوستانش شد. دقت کردین این دخترای زیر 25سال همه شبیه همدیگه ان! دماغ عروسکی، پوست برنزه، هیکل لاغر، ابروهای روشن... آدم این جماعت را که کنار هم می بینه  وحشت می کنه گاهی هم یاد فیلم ماتریکس میفته. به هر حال وجه خوش بینانه قضیه اینه که به مدد وفور پزشکهای بیسواد روبی ما هم از قافله شتابان مد عقب نماند و این از آن خوشی های منحصر به فرد این مملکت است.