داستان تکراری
ساعت ۸:۳٧ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٦ تیر ۱۳٩۱  کلمات کلیدی: روزنوشت

پر بیراه نیست اگر بگوییم زن تهرانی و ساعت کار طولانی معانی مترادفی دارند. ساعت شش و نیم بعداز ظهر به خانه رسیدم. تمام اعضای بدنم درد می کرد و خستگی از کار روزانه مرا به مرز ناتوانی رسانده بود. خود را به چای و یک تکه کیک جلوی تلویزیون و تماشای فیلم دعوت کرده بودم چراکه حتی اندک رمقی برای آشپزی نداشتم. روی کاناپه ولو بودم و در کلنجار با خود که برای شام چه کنم؟ ساده ترین غذا چه می تواند باشد؟
همسی اعلام کرد حدود ساعت 8 میهمان عزیزی به قصد دریافت امانتی به خانه ما خواهد آمد و تاکید کرده که برای شام در کنار ما نخواهد بود. گفتم : خوبه.
همسی دوباره تلفن کرد و گفت: میهمان فرموده شام تهیه نکنید!!! من از فلان جا غذا می گیرم!
گفتم :خواستی بگی ما شام داریم.(درصورتی که نداشتیم اما در 95 درصد موارد یک شام خوب داریم چون تنها وعده غذایی مشترک من و همسی است). همسی جواب داد: گفتم غذا داریم ولی اصرار داره که غذا بخره! گفتم : خوبه.
به سرعت برق از جا پریدم. برنج را دم گذاشتم. مرغ را از فریزر در آورده و به مدد مایکروفر و زود پز و بادمجان های سرخ شده فریزری و الی آخر با همه تن خستگی بساط شام را  آماده کردم. (ان هم نه یک شام ساده و سردستی) لذا در حالی که خورش مرغ و بادمجان و برنج تازه دم داشتیم غذای رستوران را تناول کردیم و در پایان با افتخار به میهمان تعارف کردم که از غذای تازه طبخ شده برای ناهار فردا میل دارند؟ و قاعدتاً پاسخ منفی بود.
باخودم فکر کردم عجب روابط احمقانه و توجیه ناپذیری داریم. به جای اینکه خوشحال باشم که میهمان غذای ما و خودش را به همراه می آورد و با این تن خستگی از زحمت آشپزی معافم در جهت کاملاً معکوس معنای متفاوتی را از این خبر درک می کنم. میهمان ما را شرمنده می کند و مطمئنم این حرکت به نوعی کنایه از این باور است که حتماً خانم خانه به اندازه کافی وقت نمی گذارد و آب و دون شوهرش به راه نیست.
از منظر دیگر اینکه در این رابطه، همه افعال و اعمال معنای معکوسی دارند کاملاً قابل درک است  و مطلقاً جای تعجب ندارد، چرا که میهمان عزیز کسی نبود جز مادر شوهر زیبا و نکته سنج بنده که کاملاً شایسته دریافت دکترای افتخاری کنایه های ادبی هستند.