کاتالیزور معنوی
ساعت ۱:۱۱ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٥ خرداد ۱۳٩۱  کلمات کلیدی: روزنوشت ، مصیبتهای منحصر به فرد

یه پارک کوچولوی محلی روبروی خونه ماست. این منطقه به یه خیابون تجاری تبدیل شده بنابراین تعداد همسایه ها خیلی زیاد نیست. همه آمار همدیگه رو دارن و اینو میشه از خالی بندی های مبسوطی که تحویل هم میدن فهمید. پسر دوتا از همسایه ها، سیزده یا چهارده ساله، با خونسردی روی نیمکت پارک نشسته ان  و لوله محتوی مواد دستشونه. با همسایه بالایی که مادر سه پسر هستش در پارک قدم می زنم. هیچ کس به این دوتا پسر شک نمیکنه. انتظار دارم مادر این پسرها از کار این دوتا جونور سر در بیاره. می پرسم متوجه شدید چی دستشون بود؟ میگه نه.

توی این خیابون اول صبح که میرم سرکار، شدیداً بوی ت.ر.یا.ک میاد. پول کافی و جنس اعلا. بنابراین والدین نه چندان هموژنیزه هم تو کار مواد خز و خیل و سطح پایین نیستن که از شکل و ظاهرش باخبر باشند.

هرچه خونسردتر آسوده تر. اینجا کسی نمیدونه شیشه چیه پس روی نیمکت پارک محلی، کنار زمین بازی بچه ها خیلی راحت میشه هر غلطی کرد. البته غلط چرا؟ اینا کاتالیزور معنویه. آدم رو از صندلی حقایق روزمره شوت می کنه به عالم بالا. بدون دغدغه، بدون انتظار طولانی. بی خبری خوش خبریه و نجات دهنده در گور خفته است. چه مملکت اهورایی گل و بلبلی. نور روشنی فرداها چشم آدم رومیزنه. مرحبا بر باعث و بانی امر.