جلسه خانه کودک
ساعت ٦:۳۳ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٦ فروردین ۱۳٩۱  کلمات کلیدی:

مدیر بیچاره : امسال باید سعی کنیم توی کلاسها دقیق و هدفمند رفتار کنیم. از همه گروهها می خوام بچه هایی رو که به هیچ وجه حاضر به درس خوندن و قابل کنترل نیستن به ما معرفی کنن. ما باید این بچه ها رو جدا کنیم و براشون تمهیدات خاصی اتخاذ کنیم.
مربی داوطلب1: میشه بفرمایین تمهید خاص مثل چی؟
مدیر بیچاره : اینو شما مربی های داوطلب باید بگین. مثلاً ممکنه اگه ساعتای نقاشی و هنر و بازی این بچه ها رو بیشتر کنیم در کنارش به کلاسهای درس هم علاقه نشون بدن.
مربی داوطلب2: ببخشید ولی اینجوری ممکنه بقیه بچه ها فکر کنن اگه رفتار بدی داشته باشن می تونن برن توی اون کلاسایی که ساعتای لذت بخش بیشتری داره.
مدیر بیچاره : واسه همینه که میگم شما مربی های داوطلب باید راه حلی برای این بچه های ناسازگار پیدا کنید. این بچه ها کلاسها رو مختل می کنند و درصد قبولی  و میانگین نمرات رو میارن پایین و اونوقت نمی تونیم لزوم ادامه فعالیت موسسه رو برای مراجع ذیصلاح توجیه کنیم.آخه از بچه ای که معدل نمراتش 8 شده چه جور میشه دفاع کرد؟ اینا عملکرد ما رو غیرقابل دفاع می کنند.
مربی داوطلب1: درواقع  این بچه ها باید  اخراج بشن؟ آخه اینا بچه های عادی نیستن. اینا بچه هایی هستند با گره های کور و مشکلات خیلی عجیب. این طفل معصوما توی شوش و دروازه غار مامن دیگه ای ندارن!
مدیر بیچاره :ببینید عزیزای من، منم مثل شما شرایط این بچه ها رو می دونم. اینا شناسنامه ندارن، تلویزیون ندارن، وسیله سرگرمی ندارن، هیچ مدرسه ای قبولشون نمیکنه چون مدرسه ای برای بچه های کار وجود نداره، اینا میان اینجا فقط به خاطر چند ساعت امنیت و آرامش همین. اما اگه بزه کارای ناسازگار کوچولو رو جدا  و اخراج نکنیم زحمت همه ما رو به باد میدن. پرداختن به این بچه ها و ریشه یابی مشکلاتشون امکانات خیلی خاص تری می خواد که ما نداریم وگرنه دلیل بودن ما چیزی جز این بچه ها نیست.
----------------------------------
اخراج یک کودک از تنها مدرسه شهر! برخورد حذفی قاطع با کودکان 4 تا 15 ساله. حتی NGOهای ما توان مدارا با این شیطانهای کوچولو رو ندارند. نمی تونم به خودم لعنت نفرستم. این بچه ها فرشته های بزه کارن. هیچ کس پشت و پناهشون نیست. هیچ سهمی از این شهر بزرگ ندارن و ... وقتی از کوچکترین و غیررسمی ترین انجمن های مدنی اخراج میشن، چرا نباید فردا روز که بر و بازویی پیدا می کنن تو دهن تک تک ما بزنن؟ چرا نباید رو ماشینامون خط بندازن؟ چرا نباید سر ماها کلاه بذارن. این فرشته های بزه کار کوچولو رو هیچ کس توی دنیا دوست نداره (حالا به هر دلیل، نبود بودجه، نبود سازماندهی اجتماعی و... ) و این تلخ ترین واقعیتیه که ممکنه زندگی توی صورت آدم تف کنه.
----------------------------------
پی نوشت: از تلخی تمامی دریاها در اشک ناتوانی خود ساغری زدم .