آهی از سر رسیدن،نکشیده و کشیده ...
ساعت ۱٠:٠٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٧ آذر ۱۳٩٠  کلمات کلیدی: روزنوشت

این فاصله احمقانه اندکی کوتاه شد و سفر کردم تا پیش بهترین دوستم ، رفیق تلخ و شیر ینم، همسرم.
هرچند از جایی که هست بیزارم و در هتلی که اقامت داشتیم و همچنان دارد اتفاق خوفناکی رخ داده (قتل!)، اما خوشحالم که صدای کر کننده فاصله ها برای دو هفته ای خفه شد و از سرمای  پرسوز این روزهای تهران به سرزمین های گرم و آفتابی گریزی زدم.
و امروز بعد از دوهفته، آبغوره گیران و عرعر زنان به تهران برگشتم. البته خانمی کنار دستم نشسته بود که ماجراهای غمگنانه اش و گلایه های ناگفتنی اش را بی دریغ با گوش ما محرم کرد و من هم که آماده به خدمت، کتاب را بستم و تا تهران چند پرس مفصل آبغوره مبسوطی با طعم همدلی تقدیم همسفرم کردم. به هر تقدیر در مسیر رفت هواپیما نه هزار ساعت تاخیر داشت و به صورت جنازه ای نیمه جان به مقصد رسیدم و این عذاب چنان شدتی داشت که بلیط برگشت را از خط هوایی دیگری گرفتم ولی از آنجا که تراژدی قیر و قیف جز لاینفک زندگی ماست امروز بعد از رسیدن به تهران، از فرودگاه امام خمینی خیلی دور نشده بودم که یادم آمد آن دسته کلیدی که یک برج ایفل برنجی دارد و کلید در خانه و کاشانه ما را یدک می کشد در خاک پرافتخار امارات متحده عربی جا مانده است. لذا هشت هزار ساعتی معطل کلید ساز پر غمزه و کرشمه و سایر ماجراها بودم تا به آپارتمان همیشه نیمه تاریک و وفادارمان برسم و الان از خستگی در مرز متلاشی شدنم. از فردا که چه عرض کنم از همین امروز دوباره روز از نو و روزی از نو.
اعتراف می کنم دیشب از ته دل آرزو کردم این هواپیما سالم به مقصد نرسد، اصلاً به مقصد نرسد و فکر کردم چون اصلاً خواب به چشمانم نمی آید حتماً فردا روز متفاوتی است. روزی که پایانش امتداد بیهودگی نیست. اما خوب دعای ما مستجاب نشد. نه، ناشکر نیستم برای چیزهای خوب از تمام نظام آفرینش سپاسگزارم اما برای قسمت های تلخ مزه اش شاکی ام . اصلاً خیلی ممنونم تمام کائنات، حالا غلط کردیم و یک آرزویی را به زبان آوردیم این تن بمیرد گیر ندهید به آن تیکه اش، اما اگر پاسخ نامکرری در چنته کسی پنهان شده غلام حلقه به گوش صاحب سخن هم هستیم.
به هر حال جز این صفحه که به هر شمایل منقش می شود و در غم و شادی با من است هیچ چیز ماندگار نیست و آنقدرها اصالت ندارد.
به شیوه اساتید ان ال پی و کوفت و زهرمار حتماً فردا روز آفتابی با شکوهی خواهد بود که تمام ابناء بشر (و از جمله بنده) می توانند با نیش باز و انرژی مضاعف به دنبال اهداف خود خردو زده ، قورباغه (یادم نیست کدام ق غ اول است یا دوم) خود را قورت داده و پنیر کذایی خود را جفت و جور کنند. این هم سه خط قانون جذب برای فردایی بهتر از امروز.