اندر کمالات نظام آموزشی
ساعت ۸:۳۸ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٠ آبان ۱۳٩٠  کلمات کلیدی: مصیبتهای منحصر به فرد ، روزنوشت

اول صبح خواب و خراب رسیدم اداره. توی آسانسور یکی پرسید: خانوم قیافه شما برای من آشناست. قیافه من چه طور؟ نه آشنا نبود. به رسم ادب محل کارم و خودم رو معرفی کردم. سوال کننده لحنش رو تغییر داد و گفت تو دبستان ... و راهنمایی ... و دبیرستان ... می رفتی و منم سارا... هستم. باورم نمیشد. روز خوبی بود. اون روز کلی یاد ایام قدیم کردیم و  شماره ها رد و بدل شد. حالا سه تا همکلاسی هستیم که یک جا کارمی کنیم. یکی بهار که به اتفاق دختر عموش شاگرد اول تمام امتحانها و المپیادها و کوفت و زهرمارها بود. یکی من که نمونه کامل یه دختربچه بسیار بزدل و حساس و استریل و بسیار وظیفه شناس بودم. تمام تکالیف به موقع و نمره ها عالی. اما هیچ وقت مثل بهار نبودم. بهار فاتح بلامنازع تمام سکوهای اول بود.بهار یک سال از من و این سارای نویافته بزرگتربود. و اما سارا یه صفربیار شر و بازیگوش تمام عیار. به اتفاق سارا سراغ بهار رفتیم. حالا ببینید بعد از حدود 16 سال جایگاه ما توی محل کار مشترکمون چه طوریه.
من اول فیزیک کاربردی قبول شدم با یه رتبه خیلی خیلی عالی. رویاهایی داشتم واسه این رشته اما از برکت  دانشگاه خیلی زود حوصله ام سر رفت . حالم داشت به هم می خورد.دلایلش مفصله، خلاصه اینکه انصراف دادم که معتقدم یکی از درست ترین تصمیمات زندگیم  شد. سال بعد دقیقاً 40 روز مونده به کنکور پدر فوت شد. جمعه کنکور داشتم و روز قبلش مراسم چهلم پدر بود و با گند زده شدن به کنکور مسیر زندگی  چرخش که چه عرض کنم یه رمیدن 180درجه پیدا کرد. موقع تعیین رشته هم اونقدر الاغ تشریف داشتم که دربونی دانشگاه تهران رو به بهترین رشته های شهرستان ترجیح می دادم. اما بهار. دخترعموی بهار معماری دانشگاه تهران و خود بهار مدیریت قبول میشه! حین تحصیل برای استخدام رسمی درآزمون سازمان ما شرکت میکنه اما ظاهراً قوانین تغییراتی میکنه و به عنوان پرسنل قراردادی استخدام میشه ! سارا فوق دیپلم معماری دزفول! قبول میشه ، بافوق دیپلم به عنوان نقشه کش استخدام میشه و البته بعد کارشناسی می خونه. بهار ماشین نویش قراردادی مجموعه ماست. من کارشناس شترگاو پلنگ هستم و سارا مهندس معمار. سارا از دیدن شرایط بهار شوک شده بود. سارا می گفت به خاطر خدا در تمام دوران تحصیل حتی نقاشی و انضباط هم بیست نشده. حتی یه دفعه!
بهار اصلاً از شرایط خودش راضی نیست. اما زندگی همیشه به تو فرصت تغییر مسیر نمیده.
سارا شش ساله استخدام شده ، بهار هشت سال و من دیوانه هم که ده ساله اینجا پلاسم.
در واقع از بین ما سه نفر هرکی بیشتر درس خوند کمتر عاقبت به خیر شد.
مطمئنم خودتون نهصدتا از این نمونه ها سراغ دارید. اما یه نمونه دیگه. دوست من پارسال داشت از دانشگاه اخراج می شد چون توی دوره فوق لیسانس فیزیک یه درس رو سه دفعه افتاد. الان پایان نامه اش رو دفاع کرده، مقاله پایان نامه اش توی سه تا از معتبرترین کنفرانس های فیزیک جهان پذیرفته شده و از شونصدتا دانشگاه براش پیشنهاد بورس کامل و مخلفات در دوره دکتری اومده. یعنی این دختر دوتا مقاله در زمینه فیزیک داده که هر روز ده تا ایمیل از معتبرترین دانشگاه های دنیا دریافت می کنه .اونوقت این الاغا پارسال داشتن اخراجش می کردن.
این بود نمونه ای از تاثیرات شگرف نظام آموزشی در سرنوشت مشتی خس و خاشاک.
اینجا تهران است، صدای جمهوری اسلامی ایران. شبکه جوان.