وقتی ما غر می زنیم دیگران چه می کنند؟
ساعت ٢:۱٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٦ آبان ۱۳٩٠  کلمات کلیدی: روزنوشت

همونطور که مستحضرید بیست و اند روزی در ماموریت بودم. توی این ماموریت از واحدهای تولیدی مختلفی بازدید می کردیم و مسائل مختلف این کارخانجات رو به بحث و بررسی می ذاشتیم. یه موضوعی هست که نمی دونم چقدر موفق بشم درست بیانش کنم .دیدن مدیرعاملهای این کارخانجات و دغدغه هاشون یه سوالی رو توی ذهن من ایجاد می کرد. با خودم فکر می کردم این آدم می تونه با کار بازرگانی شونصد برابر بیشتر منتفع بشه یا اصلاً با یک دهم  این سرمایه می تونه بره هر گوشه دنیا که دلش می خواد خودش و پنج نسل بعد از خودش راحت و آسوده باعزت و احترام زندگی کنند. اما میاد توی این مملکتی که همگی وصف حال و اوضاعش رو خوب می دونیم خون جگر می خوره واقعاً، از سرمایه اش، از روحش از روانش هزینه می کنه تا بتونه یه چیزی توی این مملکت تولید کنه تا تخصصش رو عملیاتی کنه. شاید خیلی از شماها بدونید شاید بعضی ها بی خبر باشند، واقعاً کار تولیدی توی این مملکت یعنی خون جگر. یعنی با زجر و در منتهی الیه شرایط عدم اطمینان کار کردن. این چه انگیزه ایه که هیچ کدوم از این ناملایمات سیاسی و اجتماعی نمی تونه متوقفش کنه؟ بعد توی همون زمان من نوعی طبق معمول از انواع و اقسام شرایط اجتماعی سیاسی فرهنگی و ... این مملکت ناراضی هستم و با چای سیگار روشنفکری و ادبیات سلیس انتقادی حس می کنم دارم تمام دینم رو  به توسعه جامعه مدنی در ایران ادا می کنم و تازه صددرصد طلب کار هم هستم، اما اونور قصه یکی دیگه با اون شرایطی که گفتم دل مشغول توسعه تولید و در حرکت نگه داشتن چرخ صنعته. بابا اینا خیلی دمشون گرمه به جان خودم. من تو این مدت از احساس بی خاصیتی دلم می خواست آب بشم برم توی زمین. همون شرایط کوفتی که برای من هست واسه اونا هم هست دیگه. اما من کجا و اونا کجا؟ اگه خدانکرده تولید کنندگان بخش خصوصی در صنایع غذایی، صنایع دارویی، محصولات صنعتی و ... می خواستن خودشون رو سرگرم بحث های نظری بکنند یا تا زمان پذیرش دیدگاه ایدئولوژیکشون توسط قاطبه جامعه یا حاکمیت  حاضر دست رو دست بذارن الان وضع ما از کشورای فقیر آفریقایی هم وخیم تر بود، بلاخره یه کشور سیاست زده و دین زده و ... که می تونه آب میوه تولید کنه، یا محصولات لبنی متنوع داشته باشه یا به چهارتا کشور دنیا سیمان صادر کنه یا سهمی از بازارفولاد جهان داشته باشه به مراتب بهتر از مملکتیه که بک گراندش همونایی باشه که گفتیم اما این توان تولیدی رو هم نداشته باشه.
حالا نمی خوام بگم غر نزنیم چون خودم خداوندگار غرزدن و نالیدنم اما نباید فراموش کنیم در دوران معاصر مدیون چه کسانی هستیم و  لااقل حواسمون جمع باشه در دام معناگرایی افراطی و انفعال نیفتیم و این معناگرایی تام ما رو از انجام وظایفمون غافل نکنه. به همین دلیل امیدوارم هر کدوم از ما توی هرکاری که هستیم به انجام وظیفه در کیفی ترین حد ممکن پایبند باشیم. مباحثات فکری و فرهنگی خیلی مهمه اما نمیشه انکار کرد که مسیر توسعه از روی پلکان حقیقی تولید و صنعت و دانش محوری سریعتر طی میشه و این سرعت  روی بسترهای نظری  به شدت مستعد درجا زدنه. اگر هم درجا نزنه حقیقتاً سرعت پیشرفتش بیشتر از یک حلزون  چلاق نخواهد بود.