انسانم آرزوست
ساعت ۱٠:٤٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۳ مهر ۱۳٩٠  کلمات کلیدی: مصیبتهای منحصر به فرد ، روزنوشت

سرایدار ساختمونمون یک گیله مرد حدوداً 40 ساله است. تنها توی یه اتاقک نگهبانی 6متری زندگی میکنه. نه حموم داره نه آشپزخونه نه دستشویی. واسه استفاده از سرویس بهداشتی  باید بره طبقه زیر همکف از سرویس بهداشتی سونا جکوزی استفاده کنه. هر دوهفته دو سه روزی میره شمال پیش زن و بچه اش. خیلی وقتا با خودم فکر می کردم آخه این چه زندگی سگی ایه ! تمام شبانه روز توی این تهرون خراب شده مواظب خونه های مردم باشی که بچه هات 500 کیلومتر دورتر از خودت از گشنگی نمیرن. که زنت رو فقط 40 یا 50 روز در سال ببینی! خودم رو جای یارو تصور می کردم و از هر طرف حساب می کردم می دیدم این شغل به این دوری نمی ارزه.
امروز صورت هزینه های صندوق ساختمون رو زده بودن توی برد.
«هزینه حقوق سرایدار 20/4/90 الی 25/6/90 مبلغ 215 هزارتومن»! باورم نمیشد. به سرایداره میاد اینقد ساده باشه اما به ما نمیاد اینقد حیون باشیم. این واقعاً کم از جنایت نیست. اینجا 15 واحده . ماشالا همه دکتر و مهندس و پارکینگ هم نمایشگاه ماشین. بعد این حقوق سرایدارمونه!
نمی دونم چی بگم؟ من رو باش که چه ابلهانه بزرگترین سختی این مرد رو دوری از خانواده اش تصور می کردم. توی روز روشن داریم استثمار و استحمارش می کنیم. باخودم میگم به مدیر ساختمون بگم حقوق این بدبخت رو زیاد کنیم اما من که مالک نیستم حق رای داشته باشم . از خودم خجالت می کشم. البته یارو سرایداره هم خیلی مشنگه که واسه این حقوق اینجا پابنده . اما این چیزی از پلشتی اصل قضیه کم نمیکنه. واقعاً ما مردم بی رحمی هستیم . اغلب ما مردم بی رحمی هستیم.
هنوز کمیت اخلاقیات با این زشتی می لنگه اونوقت خواب جنبش مدنی و رهایی از منطق زدنی می بینیم. داریم زنده زنده همدیگه رو می بلعیم. کاش کمی بیشتر به همدیگه، به انسانیت علاقه داشتیم.
-----------------------------------------------------------------------------------------
بعداَ نوشت بی ربط:
دوستان من یک کافه کتاب کنار مترو سعدی کشف کردم. فضای خیلی بزرگ، نسبتاً منحصر به فرد و ... حتماً ماجرای کافه کتابهای بدبخت تهران رو به یاد دارید.
بد نیست امتحانش کنید، تازه باز شده و  اسمش کافه لاله زاره و برنامه های فرهنگی متنوعی داره. نمره اش بیست نیست اما در این بیابان لنگه گیوه ی قابل توجهی است.