من چی دلم می خواد
ساعت ۱٢:۳٩ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۳ تیر ۱۳٩٠  کلمات کلیدی: شعر ، روزنوشت

دوستان وبلاگ نویسمان نهضت «من چی دلم می خواد »به راه انداخته اند. هی با خودم گفتم مشارکت بکنم؟ مشارکت نکنم؟ اگر بکنم چه گونه راستش را بنویسم که نه پای آهوی بی جفت بلرزد و ... اگر مشارکت نکنم که نمی شود بلاخره شواهد و قرائن نشان می دهد که تا انقلاب مهدی نهضت ادامه دارد، امروز ادای آرامش عارفانه در بیاورم فردا که ناله عاجزانه سر می دهم پس آنچه روح و روان را تسخیر کرده روانه این صفحه سفید می کنم باشد که باری از این خاطر فگار زدوده شود :

شـراب تـلـخ می‌خـواهـم کـه مـرد افـکـن بـُوَد زورش

کـه تـا یکـدم بـیــاسـایـم  ز دنـیـا و شـر و شــــورش

سـمــاط دهـر  دون‌پـرور ، نـدارد شـهـــد آســایــــش

مـذاق حرص و آز ای دل ! بـشوی از تلخ و از شورش

بـیـاور مـی ! کـه نـتـْـوان شـد ز مـکـر آسـمان ایـمـن

به لـعــب زهـره‌ی چنــگـیّ و مـرّیـخ سـلـحـشـورش

کـمـنـد صـیـد بـهـرامی بـیـفـکـن ، جـام جـم بــردار !

 که من پیمودم این صحرا ، نه بهرام‌ست و نه گورش

 بـیــا ! تـا در مـی صافـیــت ، راز دهــــر بـنــْــمـــایـم

 به شـرط آن کـه نـنـْمایی به کـج طبـعـان دل کورش

 نـظـر کـردن به درویـشـان مـُنــافیّ بـزرگی نیــست

 سلیـمان بـا چنـان حشمـت ، نظر ها بود با مورش

 کـمـان ابـروی جـانـان سر نـمـی‌پـیـچـد رخ از حـافــظ

 ولـیـکــن خـنــده مـی‌آیـد بـر اـن بـازوی بـی زورش