سیمای زنی در دوردست
ساعت ۳:٠٠ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۸ مهر ۱۳٩٢  کلمات کلیدی: روزنوشت

ساعت ده شب است. تمام اخبار دندان گیر و غیر دندان گیر سایت فرارو را می خوانم، هنوز یازده نشده، چرندیاتی در سایت بانک مرکزی و وزارت اقتصاد را مرورمی کنم، کمی با اعداد و ارقام داده های آماری این سایت ها ور می روم، هنوز دوازده نشده، نیم ساعتی یورو نیوز نگاه می کنم، خبری از خواب نیست، کمی فیلم هجو فارسی نگاه می کنم، آخر یک فیلمی در شبکه چهار، فیلم تمام می شود و من که در پایان آن تماشا را شروع کرده ام هیچ چیز دستگیرم نمی شود، ساعت از یک گذشته اما خوابم نمی آید.
شاید به خاطر قهوه سنگین کافه لینت، شاید چون از فردا بیست روزی مرخصی هستم، شاید چون امروز خبر طلاق شنیده ام آن هم سه تا، شاید چون نگران لولی بودم که در راه اصفهان است، شاید چون بوی الکل نفسش با بوی ادکلن در هم آمیخته و دلچسب نیست ... شاید هم هیچکدام.
اعصابم راحت نیست. فکر زیاد و ترافیک اوهام مانع خواب است.
غروب خوبی بود، بسیار راضی و پر انرژی بودم، با همسی رفتیم کافه لینت یک دو ساعتی به درد دلهای خودمانی و لودگی و بی خیالی گذشت. به یک فروشگاه قدیمی که سالها قبل مشتریش بودیم سرزدیم و یک ساعتی در آن چرخیدیم. همسی یک پازل هزار قطعه جیمز دین خرید که چهار سال پیش جایی دیده بود و دربه در به دنبالش بود و نمی یافت. توهم این را دارد که شبیه جیمز دین است. یک ناخنگیر عجیب هم خریدیم و سه تا اسباب بازی برای طفلکانی که گاه مهمانمان می شوند. ما فقط عروسک داریم از حیوانات مختلف. یک ماشین پلاستیکی بوقی هم داریم که چون دیسی سگ دوستم با آن بازی می کند دست بچه ها نمی دهیم. از طرفی خانواده مان کلا بوی میکر هستند و آینده این قوم به پادگان شبیه است. هیچ دختری در خانواده نداریم و جوجکان همه پسرند فلذا دو سه اسباب بازی ماشین مانند خریدیم.
هم من و هم همسی بدون ماشین بودیم و پیاده روی و تاکسی سواری خوب بود. رفت به دوستش سر بزند که ببیند چه مرگش شده که با خبر طلاق تازه ای برگشت. رویا را خیلی دوست دارم. زن دوستش را می گویم. دلم نمی خواهد اینقدر زندگی برایش تلخ باشد اما هست و من کاری نمی توانم بکنم و شاید این مهمترین دلیل این بی خوابی باشد.
رویا آدم فهیمی است، آدم عمیقی است، زن زیبا و کاملی است و همه کار کرد که زندگیش به گند کشیده نشود ...

به هر حال

فردا روز تازه ای است و رود خروشان حیات در حرکت، اما این کمکی به خوابیدن من نمی کند.