موجیم که آسودگی ما عدم ماست
ساعت ۱٠:٢۸ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢۳ خرداد ۱۳٩٢  کلمات کلیدی: روزنوشت

بد غذا هستم.

از ماهی متنفرم.

قرمه سبزی دوست ندارم. زرشک پلو با مرغ برایم غذای کسل کننده ای است. کلاً از برنج خوشم نمی آید. درضمن از چلوکباب متنفرم. وقتی در محل کارم دیگران چلوکباب می خورند واقعاً دل پیچه می گیرم.

غذاهایی دوست دارم که آبدار باشند و با نان خورده شوند. یعنی غذاهای نانی را یشتر دوست دارم.

جماعت دریایی اما درصدر غذاهایی هستند که نمی توانم تحمل کنم.

حالا  فرض کنید به اجبار در رستورانی نشسته ام و به هرحال یک پرس غذا می آورند و جلوی من می گذارند. منو شامل هفت یا هشت غذایی است که من دوست ندارم. از قضا ماهی هم در منو هست. ماهی که بویش مرا می کشد.

شرایط را تصور کنید، باید باید و باید حداقل چند ساعتی در رستوران بنشینم. بهترین کاری که می توانم بکنم چیست؟

نمی توانم هیچ کاری نکنم چون غذا فقط میز را اشغال نمی کند، تاثیر بصری دارد، حضورش روی میز تاثیر روانی دارد و از همه مهمتر بو دارد!

باید یکی از غذاهایی که کمتر بدم می آید سفارش بدهم، از آن غذا نخواهم خورد، فایده ای برایم ندارد ، احتمالا صاحب رستوران به خود خواهد بالید که فروشش بالاست  اما به این ترتیب از خطر تحمل بوی ماهی خواهم گریخت. اگر چنینی شرایطی پیش بیاید حتماً اینکار را خواهم کرد. راه دیگری وجود دارد؟

.

غرض اینکه خودتان را لوس نکنید و بروید رای بدهید. من هم می روم. باید برویم .