بستنی می خوریم
ساعت ۱۱:٤٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٩ اردیبهشت ۱۳٩٢  کلمات کلیدی: روزنوشت

آدم و فرش خیلی به هم شبیهند.
فرش، مجموعه نقش هایی است که از گره های تار و پودش ساخته شده. نمی تواند چیزی جز نقش همیشه اش باشد. آنچه از فرش درک می کنیم همه ی آن چیزی است که در توان دارد. کفپوش خانه و انعکاس نقش. می گویند روایت گره های عشق بر تارهای عمودی قالی است. نقش فرش روح فرش است، ماهیت فرش است.
خیلی آدم ها همینطورند. خواسته یا ناخواسته،حقیقت امروزشان حاصل داستان هایی است که دیروز رقم خورده است. برای همیشه برآیند داستانهای گذشته اند. آرشیو متحرک خاطراتند.

آدم و فرش خیلی با هم فرق دارند.
نقش فرش را نمی شود تغییر داد، نمی شود گره های پود را باز کرد و با طرح دیگری بست. شروع این تغییر آغاز ویرانی است. اما می شود تمام نقش های وجود آدم، تمام گره های تنیده دور تارهایش را باز کرد و با نقش دوباره ای بافت. سخت است. جانکاه است. همه آدم ها نمی توانند، اما آنها که می توانند بهترین عوضی های روزگار هستند . آنها که می توانند همانهایی هستند که راه نجات را خودشان پیدا می کنند. همانهایی که شعرهای سهراب را از بر هستند: "پشت سر باد نمی آید، پشت سر روی همه فرفره ها خاک نشسته است" .... "گاه زخمی که به پا داشته ام، زیر و بم های زمین را به من آموخته است" ....

عوضی هایِ معصومِ مشکل پسندی هستند، من این عوضی های معصوم را یک جور خاصی می پسندم.

هرچند این روزها بسیار غصه خورده ام، اما ... حالا دیگر گذشته است. هر غم عمیقی ممکن است در آینده ناله ی مبتذل و ناچیزی به نظر برسد، پس گفتنش وقت تلف کردن است. این پودها را باز می کنم و نقش تازه ای به جای آنها می بافم. این کار سخت را انجام خواهم داد، به سادگی خوردن یک بستنی در این روزهای گرم بهاری.
-----------------------------------------
توجه ها، پیگیری ها، احوال پرسی ها و پیام های خصوصی خیلی آدم را کیفور می کند، پیام های خصوصی احساس مهم بودن به آدم می دهد؛ احساسِ : "اوه، بله ، شما راهم نگران کردم..." ممنونم. جواب دوستان را ندادم چون سرم شلوغ بود، می دانید که غصه خوردن به طرز موذیانه ای تمام وقت آدم را می گیرد. حالا اما .... بفرمایید بستنی.
درضمن یک خواهش دوستانی که ماجرا را می دانند لطفاً سوتی ندهند. بگذارید فراموش کنیم این خاطره روزی خز خواهد شد.